یحییخان نوشتهجات وزیر خارجه را آورد، با یک قوطی بزرگ که نمونه ابریشمهای نوغان امساله بود. ابریشمها را دیدم، بسیار خوب بودند. شکر خدا را کردم.

به گزارش کاویان گلد، ناصرالدینشاه قاجار در خاطرات روز سهشنبه ۲۱ تیر ۱۲۴۹ (۱۲ ربیعالثانی ۱۲۸۷) نوشت: صبح سوار شدیم برای شکار. به دیدگاهِ مرجکنو که رسیدیم، به میرشکار گفتم دوربین بیندازد به مرجکنو. دو دسته شکار، همه قوچ بودند پدرسوختهها. دسته بالا که خیلی بودند و همه کهنهقوچ بود حرکت کردند. با دوربین دیدم در سره قوچ سرکَل چیز غریبی بود، بسیار بسیار بزرگ بود. رفتند سرازیر شدند به گودیِ مرجکنو. دسته دیگر که قوچ کوچکتر داشت، آمدند پایینتر در مرجکنو خوابیدند. ما ناهار خورده، همه پیشخدمتها و غیره بودند.
بعد از ناهار با میرشکار، سیاچی میاچی و غیره رفتیم، از جعده [جاده] کوچک مرجکنو. شکارها نزدیک خوابیده بودند، ما را دیدند، برنخواسته، ما رفتیم بالای سرشان نشستیم. موسی، رحمتالله ماندند سر زدند. قدری از بالادستِ ما رفتند. حاجی پسر موسی نفهمیدگی کرده، جلوی شکار نرفت، شکارها رفتند برای گودیِ مرجکنو. جای ما هم بد بود، خرپشت بود، هیچ شکار دیده نمیشد. اما موسی میگفته است که شکارها تیررس زیر ما آمده بودند و ما ملتفت نشدهایم.