در ایام محرم، نشست «نقد و بررسی نوحهخوانی» با حضور دو پژوهشگر موسیقی، ایرج نعیمایی و احمد صدری، در خبرگزاری خبرآنلاین برگزار شد. این نشست، نقدی جدی بر روند تغییرات نوحهخوانی در دهههای اخیر بود؛ از فاصله گرفتن آن با موسیقی ردیف-دستگاهی گرفته تا تأثیر عوامزدگی و گسست از سنتهای آوایی و ادبی.

عطا نویدی ـ روزنامهنگار و پژوهشگر موسیقی ایرانی ـ در بستر چندلایه و پیچیده موسیقی ایرانی، مرز روشنی میان نوحهخوانی مذهبی و آواز ردیف-دستگاهی هرگز وجود نداشته است؛ همانگونه که یک تعزیهخوان قاجاری، میتوانست همزمان آواز شور بخواند و نوحه حضرت عباس را روایت کند. در این میان، بدهبستان دیرپای میان موسیقی مناطق فارسزبان و موسیقی نواحی، از بوشهر و هرمزگان تا گیلان و خراسان، بستری مشترک را شکل داده که در آن، ملودی و زبان، همریشه و همنفس شدهاند؛ گاه چنان در هم تنیده که تفکیکشان ناممکن بهنظر میرسد. در این گفتوگو با دو پژوهشگر و نوازنده برجسته، احمد صدری و ایرج نعیمایی، از مرزهای مبهم و درعینحال عمیق این فرهنگ مشترک گفتهایم؛ از ریشههایی که نوحه را به آواز گره میزنند، تا سقوط آن به ورطه عوامزدگی تحت تأثیر موسیقی پاپ و انقطاع از سنت فخیم ادبی و آوازی.
مبحث نوحهخوانی همیشه مبحثی جدی و مورد توجه اهل فن در حوزه موسیقی ردیف ـ دستگاهی ایران بوده است. آنچه در حافظه شنیداری ما بهعنوان نوحهخوانی ثبت شده، از یک سدهی پیش به این سو، دستخوش تغییرات بسیار شده است. نوحهها بهخصوص در چند سال اخیر، چه به لحاظ شعر و چه به لحاظ موسیقی، به سمت وسویی رفته که مورد پسند آن دسته از اهالی موسیقی که موسیقی ایرانی را به صورت جدی دنبال میکنند، نبوده است. ازجمله این که از فضای موسیقی ردیف ـ دستگاهی دور شده و از اصالت خود فاصله گرفته است. این انتقادی است که به لحاظ شعر نیز به نوحههای سالهای اخیر وارد است. شما نوحهخوانی را در سالهای اخیر چهطور میبینند و از مقایسه تجربیات و شنیدههای خود از دوران کودکی، نوجوانی و جوانی تا امروز به چه نتیجهای میرسند؟
ایرج نعیمایی: بحث نوحه، مانند باقی موضوعات رایج در حوزه فرهنگ و سنت کشور، مبتنی بر ساختاری بود که مبنای فرهنگ کشورمان را شکل میداد. این موضوعات، چه در ادبیات، چه در موسیقی و چه هر حوزه دیگری تابع همین روال بود. موسیقی بهعنوان محور اصلی آوازها، لحنها و سازها، از پس از اسلام ساختاری مبتنی بر ادبیات پیدا کرد. به این معنا که ایقاعی بود. شعر ما نیز بر همین مبنا شکل گرفته بود. پس همه آنچه که در حوزه موسیقی شاهد بودیم؛ اعم از موسیقی آیینی و قرائت قرآن تا ردیفهای آوازی و موسیقی مقامی و نواحی به صورت مبنایی بر اصولی مشخص استوار بوده است. اصولی که تابعی از فرهنگ دوره پس از اسلام بوده است. دورهای که اگرچه قطعا وامدار موسیقی قبل از اسلام بوده ولی در این دوره شکل گرفته است. داستان این شکلگیری، داستانی مفصل است. با توجه به این که فضای فعلی از ظرفیت و گنجایش پرداختن به این داستان برخوردار نیست باید در مبحثی ویژه تاریخ موسیقی به آن پرداخت.
بهتبع نوحهخوانی یکی از مصادیق کلی این جریان و مبتنی بر مبانی و اصول مقام و ردیف بوده است. ما حفظ این مبانی و اصول را تقریبا تا دهه پنجاه به نوعی شاهد بودیم. اگرچه در دهه پنجاه نمونههایی از تاثیرات موسیقیهای دیگر را در حوزه موسیقی نوحهخوانی و باقی حوزهها چون مرثیهخوانی و حتی در نعت میبینیم اما بسیار کمرنگ. درواقع غلبه با موسیقی ردیف ـ دستگاهی و مبنا همان بود. بهعنوان مثال کسانی چون مرحوم حاج محمد علامه یا مرحوم شوریده یا ملا سیدمولوی، کسانی بودند که به مبانی ردیف و ادبیات مسلط بودند. خاطرم هست در جلسهای خصوصی با حضور مرحوم مولوی غزلی را از حافظ تفأل زدیم که من آن را خواندم؛ آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین داد/ صبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد…. در پایان غزل، مرحوم مولوی گفت مترصد آن بودم که ببینم کدام یک از نسخه بدلهای موجود از حافظ را انتخاب میکنید؟ درواقع او با دقت تمام اهمیت این نکته را که از میان نسخه بدلهای متعدد چگونه باید انتخاب نمود، به من گوشزد کرد. قصدم از بیان این خاطره آن بود که یادآوری کنم مداحان ما صاحب چه فضل و تسلطی در حوزه ادبیات بودند. همچنین خاطرم هست حاج سید هاشم میرهاشمی، ازجمله تعزیهخوانان برتر متاخر، اصطلاحا «فرد» یا «نسخه تعزیه» را در اختیار همه تعزیهخوانان میگذاشت. او گوشههایی را که تعزیهخوانان باید میخواندند به آنها گوشزد میکرد، برایشان میخواند، تمرینشان میداد و بازخواستشان میکرد. چراکه انتظار داشت در تمرینها به درستی بخوانند تا در صحنه هم بتوانند به درستی اجرا کنند. ما چنین تفکری را در اقصی نقاط کشور شاهد بودیم و نوحهخوانانمان؛ چه کسانی که عالم به ردیف بودند و چه کسانی که عالم نبودند تحت تاثیر شخصیتهای عالم، کارشان را به درستی انجام میدادند. درواقع کمتر کسانی را داشتیم که از چهارچوب اصالت خارج میشدند و این سنتی رایج بود.
فارغ از این، طبیعی است که ما تحت تاثیر فرهنگهای بیگانه انحرافاتی را در نوحهخوانی شاهد باشیم. این انحرافات به عقیده من بر دو مبنا استوار است؛ یکی مبنای تاثیر و تاثر تمدنهاست که الزاما انجام میگیرد و نمیتوان مانعی بر سر راه آن شد. مبنای دیگر، عوامزدگی است. چنانچه شنیدهایم و میدانیم گفته میشود که یکی از معضلات دموکراسی، عامی شدن هنر است. چراکه عموم مردم ترجیح میدهند به جای بالا کشیدن خود برای درکودریافت هنر، هنر را در سطح فهمشان پایین بکشند. پس به گمان من این دو مبنا، ازجمله اسباب انحراف نوحهخوانی ما و دوری آن از اصالت اولیه خود شد. من در ادامه بحث اشاره خواهم کرد که آنچه اکنون بهعنوان نوحه خوانده میشود متاسفانه نه دارای مبنایی در حوزه ملیت ماست، نه در حوزه فرهنگ ما و نه در حوزه تاریخ ما. ضمن این که فاقد اصالت هم هست.
ایرج نعمیایی