اتهام زدند که رفتی مهرآباد و آن دو نفر را قال گذاشتهای. رفتهای هواپیما را لود کردهای و بمب و راکت بار کردهای و رادار سوباشی را زدهای و ما را سیاه کردهای! هیچی! اعدام!

به گزارش کاویان گلد، صادق وفایی در تابناک، در ادامه مرور و بررسی خاطرات و کارنامه جنگ خلبانان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در سالهای دفاع مقدس، این بار به سراغ امیر خلبان کاظم عباسنژادی از خلبانان هواپیمای شکاری F۵ تایگر رفته است. بخشهایی از گفتههای عباسنژادی را از این گفتوگو برگزیدهایم که در ادامه میخوانیم:
از خرداد ۵۶ – پس از پنج سال حضور در پایگاه بوشهر (۵۱ تا ۵۶) – به دزفول آمدم و در گردان جناب سرگرد اسماعیل حسینی… سال ۴۶، بیستساله بودم که به نیروی هوایی رفتم. معمولا در ۱۸ سالگی وارد دانشکده میشدند. ولی من در ۲۰ سالگی رفتم. چون از ابتدایی به دبیرستان، انگلیسی بلد نبودم و دوسال بهخاطر ضعف زبان انگلیسی مردود شدم.
[در] شیراز [بودم]. کلاس آموزش زبان هم در بیرون (مدرسه) نبود. پدرم کارمند دولت و آدم فرهیخته و عاقلی بود. به خاطر ضعفم برایم توتر گرفت. اینواژه معنای تیچر نمیدهد و مراد از آن، معلم سرخانه است. دو سال را با معلم سرخانه انگلیسی خواندم و وقتی دوباره مدرسه را شروع کردم، تا دیپلم بگیرم ۲۰ سالم شده بود.