به گزارش خبرآنلاین به نقل از روزنامه هم‌میهن، شهر هنوز از گرمای روز آخر تابستان تب داشت که جنگ از راه رسید. یک روز دیگر اگر می‌گذشت، می‌شد اول مهر. بچه‌ها به مدرسه می‌رفتند. زن‌ها لباس‌های بچه‌ها را با گرمای اتو صاف می‌کردند. ماهی‌گیرها، ایستاده کنار اروند، دور هم جمع می‌شدند و از برنامه‌های‌شان برای صید پاییز می‌گفتند. یک روز دیگر اگر می‌گذشت و جنگ نمی‌آمد، شهر هنوز جان داشت، زنده بود، سبز بود، خرم بود، درست مثل خرمشهر.

عصر سی‌ویکم شهریورماه ۱۳۵۹، دوشنبه روزی بود که شهر تکان خورد. گلوله‌باران بود شهر. عکاسخانه‌ها داشتند عکس روز اول مدرسه بچه‌ها را آماده می‌کردند که صدای خمپاره و توپ، خرمشهر را تکان داد. نوشین ۱۶ ساله، همین‌که آمد عکس جدیدش را از عکاس‌باشی خیابان فردوسی خرمشهر بگیرد تا برای شروع سوم دبیرستان به مدرسه ببرد، دست‌هایش لرزید.

"/>

دختران مدافع خرمشهر مجبور شدند موهای‌شان را از ته بزنند

زن‏‌ها تنها گروهی بودند که توی شهر محافظت، مراقبت و جا‏به‏‌جایی مهمات را به‏‌ عهده گرفتند. تنها نگاهبانان صفر تا صد مهمات که با دو دست لاغر سبز جوان‏‌شان، فشنگ‏‌های ژ ۳، توپ ۱۰۶، خمپاره‏‌های ۶۰ و ۱۲۰، آر‏.پی‏.جی و… را از ماشین‏‌ها پایین می‏‏‏‌آوردند، پنهان می‏‏‌کردند و بعد تحویل «برادران» رزمنده می‏‏‌دادند.

دختران مدافع خرمشهر مجبور شدند موهای‌شان را از ته بزنند

به گزارش خبرآنلاین به نقل از روزنامه هم‌میهن، شهر هنوز از گرمای روز آخر تابستان تب داشت که جنگ از راه رسید. یک روز دیگر اگر می‌گذشت، می‌شد اول مهر. بچه‌ها به مدرسه می‌رفتند. زن‌ها لباس‌های بچه‌ها را با گرمای اتو صاف می‌کردند. ماهی‌گیرها، ایستاده کنار اروند، دور هم جمع می‌شدند و از برنامه‌های‌شان برای صید پاییز می‌گفتند. یک روز دیگر اگر می‌گذشت و جنگ نمی‌آمد، شهر هنوز جان داشت، زنده بود، سبز بود، خرم بود، درست مثل خرمشهر.

عصر سی‌ویکم شهریورماه ۱۳۵۹، دوشنبه روزی بود که شهر تکان خورد. گلوله‌باران بود شهر. عکاسخانه‌ها داشتند عکس روز اول مدرسه بچه‌ها را آماده می‌کردند که صدای خمپاره و توپ، خرمشهر را تکان داد. نوشین ۱۶ ساله، همین‌که آمد عکس جدیدش را از عکاس‌باشی خیابان فردوسی خرمشهر بگیرد تا برای شروع سوم دبیرستان به مدرسه ببرد، دست‌هایش لرزید.

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *