آیشمن: با لباس یک شکارچی از اردوگاه گریختم و در جنگل به مرغ‌داری پرداختم/ همه تقصیرات را به حساب من ریختند

در آن ایام برای این‌که چهره‌ام در استتار بماند و کسی نتواند مرا بشناسد یک ریش «بالبویی» [پرفسوری] گذاشته بودم. اوایل زبری ریش ناراحتم می‌کرد ولی بعدها به قشنگی‌اش دل بستم و عادت کردم. تصمیم داشتم لحظه‌ای قبل از فرار آن را بتراشم.

چرا جنگ آغاز شد؟ / آیا ما از حمله عراق غافلگیر شدیم؟/ ما اصلا تحریک عراق نداشتیم

مسعود بختیاری: ارتش چندین بار گفته بود که عراق می‌خواهد به ایران حمله کند ولی حرفش خریداری نداشت./ رفیق‌دوست: در سپاه اصلا آمادگی جنگ نظامی نداشتیم ولی مجبور شدیم./ علایی: در ماه های اول پس از فروپاشی نظام سلطنتی، مسئله‌ی اول ارتش کسب آمادگی برای رزم نبود / شیرعلی نیا: ماجرا فراتر از این است…