نمایش ورق الخیال ماجرای زندانی است که زندانبانان آن بیزندانی ماندهاند آن هم در پایان عصری که انحطاط آغاز شده است.
حسین قره: ورق الخیال که این شبها در تئاتر ایرانشهر روی صحنه است، اثری است قابلتأمل که بعضی از مرزها را آگاهانه رد کرده است تا جان حرف و نگاهی را برساند. در دایره نمایش، جهانِ زبان و زمان در رفتوآمد است و شکسته. گروه مسنجم و یکپارچه در خدمت کار هستند و بازیگران آن قدر توانمند بر صحنه حضور دارند که لحظهای تماشاگر از اجرا غافل بماند، نکتهای را ازدستداده است.
برای آن که از چندوچون نوشته و اجرا بیشتر بدانم به سراغ محمدصادق گلچین عارفی نویسنده و اسماعیل گرجی کارگردان و بازیگر نمایش رفتم و با این دو گفتوگوی پرشور و شیرین داشتم که در ادامه میخوانید:
انتخاب زمان رویدادهای نمایش دوره شاه سلطان حسین است و اواخر صفویه، همانطور که پیک نمایش بارها به صحنه میآید و میگوید، محمود افغان شورش کرده است و روزبهروز نزدیکتر میشود، اما نکته دیگر این است که رویدادهای بازی در بازی شخصیتها از جاهای دیگر تاریخ میآیند و در آنجا جمع میشوند، مثلاً قصه منجم و ماجرا خلع سه روز و دوباره بر تخت نشستن پادشاه، مربوط است به شاهعباس و… پرسشم این است چرا صفویه چرا این همه ادغام تاریخی؟ (البته یک زمانی به علی حاتمی گفتند کمال الملکی که ساختی در تاریخ نیست او جواب داده بود کمالالملک از صافی من رد شده است. نقل به مضمون)
گلچین عارفی: راستش را بخواهید در جواب چرا انتخاب دوره صفویه باید بگویم شاید یکی از دلایل اصلیاش این بود که من خسته شده بودم از اینکه سهم زیادی از هنرهای نمایشی امروز درباره دوره قاجار است. آن قدر که درباره این دوره شنیدیم و خواندیم و دیدیم، مخصوصاً این اواخر که دیگر ناصرالدینشاه زده شدیم، آنقدر که همهجا هست. واقعاً اولین دلیلش این بود و نکته دیگر اینکه ما کمتر درباره دوره صفویه نوشتیم و حرف زدیم با آن که یکی از دورههای مهم تاریخی ماست. دلیل دیگرم برای انتخاب زمان رویدادهای نمایش اهمیت آن لحظه تاریخی انحطاط سلسله مهم صفویه و سقوط اصفهان است. یعنی مقطعی از تاریخ است که میشود درباره آن فکر کرد و نوشت و چیزهایی را گفت. دلایل اصلی اینها بود فکر کردم آن چه میخواهم بگویم و در آن مقطع تاریخی و با آن مختصات جواب میدهد. بله همانطور که شما گفتید نمایشنامه ترکیبی از خیلی از اتفاقات تاریخی است که در این جا جمع شده و ارجاعات تاریخی دارد.
استاد بیضائی بعد از انقلاب یک دوره کل آثارشان درباره مقطع تاریخی حمله مغول به ایران و رویدادهای آن است. حجم قابلتوجهی از آثار بهرام بیضائی مربوط به این دوره است، از «عیار تنها» تا «سلطان در جزیره آبسکون» و… چرا این را گفتم به این دلیل که در بعضی از دورهها نویسنده تشابهی تاریخی بین رویدادهای دورهای که زندگی میکند با یک دوره تاریخی پیدا کرده و این مشابهت را روایت میکند. آیا بین دوره صفویه و این روزها مشابهتی یافتهای تصورت این بود که زمانها رویهم افتاده است و در حال تکرار اموری هستیم که پیشتر آن را تکرار کردهایم، از جمله همین مسئله سعد و نحس زمان و سایر باور یا نه! واقعاً گفتی دوره قاجار بس است بروم یک دوره دیگر را پیدا کنم و بنویسم.
گلچین عارفی: به نظرم خیلیها وقتی قصه تاریخی میگویند منظورهای دیگر هم دارند، معمولاً حواسشان به چیزهای دیگری هم هست، حتی اگر نگاه کنید خیلی از نویسندگان و کارگردانان وقتی قصهای تاریخی نقل میکنند، میخواهند نکتهای را بگویند که یک ربطی به اکنون داشته باشد. اما راستش را بخواهید در نگاه اول برای من این شکلی نبود که با قصد و نیتی رفته باشم؛ دوست داشتم قصهای تاریخی با ادبیاتی خاص تعریف کنم؛ ولی کمکم سر و کلهی خیلی چیزهای دیگر پیدا شد. در قصه منجم نقش تعیینکنندهای دارد. از دورهای حرف میزنیم که مردم چشم به آسمان دارند که اگر فلان ستاره در فلان وضعیت بود فلان اتفاق خواهد افتاد. حالا بعد از گذشت ۵۰۰ سال و در سال ۲۰۲۴ تعلق خاطر خیلی عجیب غریب این روزهای بخشی از جامعه به کواکب و اجرام آسمانی برای من خیلی جالب است. بیشوکم هنوز همچنین تفکراتی وجود دارد و این نگاه خیلی عجیب تقدیرگرایانه رنگ و بویی امروزی گرفته که الان در آدمهای دور اطرافم خیلی زیاد شده و روزی نیست که چنین آدمهایی را نبینم. این چیزی که امروز به آن آسترولوژی میگویند، همان قصه منجم ما در این نمایش است، منجم نمایش ما خودش یک آسترولوژیست حرفهای است و اصلاً پدرجد این آسترولوژییستهای الان است. این بحثی که امروز رواج یافته درست مطابق است با سعد و نحس آن دوره، اینکه اگر من فلان زمان مشخص که ماه در فلان موقعیت قرار دارد، فلان کار را کنم، میتواند فلان اتفاق برایم رقم بخورد. دید از نظر من عجیب خیلی خرافی که در ۱۰ سال اخیر رنگ و بوی علمی به خود گرفته و نسل جدید اصرار دارد که بگوید علمی است که البته اساساً شبه علم است. این نگاه خرافی، بخشی از طبقه اجتماعی که باید مولد فکر باشد را به خودش مشغول کرده و از آن دفاع میکند. این یک بخش ماجرا است که مخاطب میتواند بین امروز و گذشته خطی را پیدا کرده و تصور نکند با امر خیلی پیچیده و جدیدی مواجهه است، بلکه چندین قرن قبل هم آدمی درگیر همین ماجراها بوده و برایش ثمری جز شکست نداشته است. بخش سیاسیاجتماعی قصه هم خیلی واضح است همان مشابهتی که میگویید وجود دارد. یکزمانها و مقاطعی است که آدم فکر میکند میتواند از یک سری چیزهایی استفاده کرده برای اینکه بتواند حرفش را بزند. همانطور که اشاره شد، بخشی از قصه منجم نمایش ما قصه «ملا جلالالدین محمد یزدی» منجم شاهعباس است که یک ستارهی دنباله داری میبیند و تصمیم میگیرد تا گذر این ستاره نحس شاهعباس را از سلطنت خلع کند که آسیبی به او نرسد. در این اتفاقات تاریخی نکات جالبی است که میشود درباره آن حرف زد و کار پژوهشی کرد و نوشت.
اگر موافقید پرسشی درباره اجرا و کارگردانی از اسماعیل گرجی بپرسم، ایده صحنه دایره که با اشیا و نور محدود شده را از نمایش ایرانی گرفتی؟ چون هر شکلی دیگری هم میشد به این زندان که این چهار نفر در آن هستند، داد؛ به این خاطر میپرسم که میشود رد پای سایر تلفیقات هنرهای نمایش ایرانی از جمله تعزیه و تخت حوض و… را در کار دید؟
اسماعیل گرجی: انتخاب دایره دقیقاً از نمایش ایرانی آمده است، باتوجهبه بازیها و کارهایی که کردهام این تصور وجود دارد که من از فضای نمایش ایرانی دورم، اما اینجا دوست داشتم این را نشان بدهم و بگویم که من علاقه زیادی به آیینهای نمایش ایرانی دارم و از بضاعتهای آن در این نمایش استفاده کردم. اما ایده دایره در آغاز متن هم آمده است. اگر چه میتوانستم در اجرا تغییر دهم؛ اما من هم این زندان را در دایره دیدم و مبنای اجرا را هم بر اساس نمایش ایرانی گذاشتم، و آن چیزی که من از متن دریافت کردم وضعیت مدور و گردون است که شخصیتها در آن گیر کردهاند و مدام دستوپا میزنند تا از اینجا که هستند، رهایی پیدا کنند. این بهمثابه انسانی است که در دایرهای بسته مانده است. از همین رو خواستم که عمداً فاصلهای بین تماشاگران و صحنهی اجرا ایجاد کرده باشم تا تماشاچی این آدمها را از دور و از بالا ببیند تا درک و دریافت مناسبتری از گودالی که شخصیتها در آن هستند داشته باشد. اگر دقت کرده باشید فاصله تماشاگران و صحنه اجرا قابلملاحظه است. این فاصله – از نظر اجرایی – آنچه روی صحنه اتفاق میافتد را مهیبتر و گیراتر میکند. اگر چه بعضی در تئاتر دوست دارند به بازیگران و اجرا نزدیک باشند و همزیستی بیشتری داشته باشند؛ اما من نگاهم این بود که مخاطب با فاصله به جهان نمایش نگاه کند تا بیشتر دریافت کند که آن چه میبیند فقط یک نمایش است. ریشه این نوع اجرا هم از نمایش ایرانی میآید که مدام در اجرا به مخاطب تأکید میکند که آنچه میبیند فقط یک نمایش است.