**** تغییرات از هفت ماه پیش تاکنون در سه ضلع بحران ساز ناترازی ها، روابط خارجی و شکاف های اجتماعی

 شما در اوایل روی کار آمدن دولت چهاردهم از عنوان سه ضلعی بحران برای دولت چهاردهم استفاده کردید و این سه ضلع بحران ساز را ناترازی ها، روابط خارجی و شکاف های اجتماعی نام بردید این صحبت ها در مرداد ۱۴۰۳ بود و در همان زمان نیز شکاف های اجتماعی را اولویت اول مشکلات کنونی کشور عنوان کردید هم اکنون در پایان سال ۱۴۰۳ هستیم و تقریباً هفت ماه از آن زمان گذشته است. در این مدت چه ارزیابی از شرایط موجود دارید و آیا اولویت ها تغییر کرده است؟ در واقع سؤال اصلی و بنیادین این گفت وگو از شما به عنوان یک اقتصاددان که هم در دولت حضور داشتید و هم تجربه تدوین برنامه های توسعه در ایران را دارید این است که ایده آل جامعه ایرانی در سال آینده چیست ؟

خیلی ممنونم که از نقطه خوبی این گفت و گو را شروع کردید. همان طور که اشاره کردید من پس از انجام انتخابات و مشخص شدن نتایج آن سلسله مباحثی را مطرح کردم که خلاصه آن همین سه ضلعی است که شما به آن اشاره کردید. آنجا من این را مطرح کردم که اگر از میان هزاران مسأله ای که کشور با آن مواجه است بخواهیم دست به غربالگری بزنیم، تا جایی که بزرگ‌ترین آن ها باقی بمانند به چه مواردی می رسیم؟ این موضوع را اشاره کردم که در اقتصاد امروز ایران، مساله ناترازی در حوزه انرژی و نظام بانکی و صندوق های بازنشستگی و بودجه و آب و محیط زیست وجود دارد و از طرفی تنش هایی در روابط خارجی هست و در ضلع سوم بحران هم شکاف های اجتماعی است که عمدتاً در جنبه های فرهنگی بین نسلی و جنسیتی نمود پیدا کرده است. سپس این سؤال مطرح بود که از میان این سه مورد، مهم ترین آن ها کدام است و وحیاتی ترین آن ها چیست؟

برای پیدا کردن پاسخ این سؤال هم گفتم باید معیار مشخصی داشته باشیم، دو معیار معرفی کردم که اولی موجودیت سرزمینی کشور ماست و دومی پایداری اجتماعی کشور. از دیدگاه من این دو معیار مهم ترین ها هستند که البته در مواردی هم به یکدیگر وابستگی دارند. سؤال این بود که بر اساس این دو معیار حیاتی ترین مساله ایران کدام است؟ ا من استدلال کردم که ناترازی ها حیاتی ترین مساله ایران است. سپس این سؤال مطرح شد که آیا حیاتی ترین مساله ایران، فوری ترین آن ها هم هست یا نه؟ پاسخ منفی بود، چون اصلاح ناترازی ها نیازمند اصلاحات اقتصادی است که خود وابسته به عنصر دیگری است. اصلاحات اقتصادی نیازمند این است که جامعه به حاکمیت اعتماد داشته باشد و حاضر به پشتیبانی از آن باشد. این جا ضلع سوم بحران اهمیت خود را نشان می دهد که همان شکاف های اجتماعی است. این شکاف منجر می شود تا جامعه برای اصلاحات اقتصادی آمادگی نداشته باشد. پیمایش های فراوانی که انجام شده نشان می دهد سرمایه اجتماعی نظام حکمرانی در کشور بسیار پایین آمده است و در نتیجه شاید همین الان هم بتوان این ادعا را مطرح کرد که اگر کسی خطاب به جامعه بگوید که مردم یک دوره سختی و مرارت را تحمل کنید تا بعداً شرایط بهبود پیدا کند، بخش بسیار کوچکی از جامعه به این گزاره باور خواهند داشت. این یک واقعیت است.

بنابراین بدون آن سرمایه اجتماعی، نظام حکمرانی اگر بخواهد به سمت رفع ناترازی ها حرکت کند نتیجه کار تبدیل به نوعی «اصلاحات اقتصادی خشونت بار» می شود. یعنی باید با جامعه درگیر شود و خب حداقل من به عنوان یک دانشجوی اقتصاد، اعتقاد به چنین چیزی ندارم و فکر می کنم آن دو معیار، موجودیت سرزمینی و پایداری اجتماعی راهم نقض می کند و حتی تنش ها در روابط خارجی را نیز به اوج می رساند. زمانی که من این سه ضلعی بحران را مطرح کردم شرایط منطقه و تنش های بین المللی به این جا نرسیده بود و هنوز کار به رد و بدل کردن تنش های لفظی یا حملات موشکی با اسرائیل نکشیده بود. سوریه در وضعیت کنونی نبود و ترامپ نیز به عنوان رئیس جمهوری آمریکا در کاخ سفید حضور نداشت. بنابراین من آنجا نتیجه گرفتم که حیاتی ترین بحران کشور ناترازی هاست. اما فوری ترین آن ها، دو بخش سرمایه اجتماعی و کاهش تنش های بین المللی است. همین الآن هم شرایط زیاد تغییر نکرده است. سرمایه اجتماعی در حضیض خود قرار دارد و در نتیجه آن زمان هم گفتم که فوری ترین مسأله سرمایه اجتماعی است و پس از آن باید به ترمیم روابط خارجی بپردازیم.

اگر واقع بینانه به موضوع نگاه کنیم، حل یک شبه مشکلات در سطح اجتماعی به نحوی که تمام این ساختار به صورت نرمال در بیاید، خیلی ایده آل گرایانه است. در عرصه بین المللی هم وقتی شما درگیر یک نبرد هستید که خیلی هم جدی است، پس از مدتی معمولا آتش بس برقرار می شود تا طرفین مخاصمه بدانند که برای حل و فصل آن چه کاری از دستشان بر می آید. من از آن تعبیر آتش بس این جا استفاده می کنم. نگاهم این بود که در مسائل اجتماعی باید اتکا به جامعه و جوانان بیشتر شود و لازم است آنان را آن طور که هستند، پذیرفت؛ با آن ها نمی توان وارد درگیری شد. در عرصه بین المللی هم باید به نوعی آتش بس رسید تا بتوان در مراحل بعدی به توافقی دست یافت. لجستیک و پشتیبانی اصلاحات اقتصادی در جهت رفع ناترازی از یک طرف همین نسل جوان و طبقات اجتماعی است و از طرف دیگر دستیابی به منابع و تکنولوژی در جهان پیشرفته. این مطلبی بود که آن موقع مطرح کردم و به نظر می رسید دولت هم روی آن بخش اجتماعی تمرکز بیشتری دارد. اما آن موقع تصورم این نبود که دولت در همین نقطه بماند.  شما می بینید که دستاوردهایی در این بخش وجود داشته اما دو راس دیگر مثلث بحران ساز، شرایط بدتری پیدا کردند. همین الان ناترازی ها خیلی بدتر شده است. این که برای شرایطی که مثلاً با زمستان سختی هم رویه رو نبودیم کشور این همه تعطیلی داشته باشد و نوع مواجهه مان این همه ایراد داشته باشد، ثابت می کند که وضعیت ناترازی ها بدتر شده است. در روابط خارجی هم به مرحله درگیری رسیدیم و شرایط خیلی پیچیده شده است. کدام پیش فرض نیلی و اصلاح طلبان درست نبود؟؛ ناترازی های انرژی تکرار شونده در دو سال آینده بنابراین امروز شما حیاتی ترین مساله را در کدام بخش می بینید؟ 

آن جا من گفتم در مرکز این مثلث خود نظام حکمرانی قرار گرفته و به همین دلیل تلاش کردم تا از منظر نظام حکمرانی به بحران نگاه کنم. یعنی فرض را بر این گذاشتم که الان مسئولان عالی کشور سه بحران اصلی کشور را همین ها می بینند. پیش فرض من این بود که اراده ای برای حل این بحران ها وجود داشته که بر مبنای آن یک نقشه راه در نظر گرفته شده است. فرض این بود که اگر جامعه از تصمیمات حاکمیتی استقبال و پشتیبانی کند و روابط با دنیا هم از این حالت خارج شود می توان دست به اصلاحات اقتصادی زد،  اما عملاً مسیری که پیش رفتیم این نبود. برگزاری این انتخابات اضطراری و انتخاب آقای پزشکیان به عنوان رئیس جمهوری با اظهارات اطرافیان حاضر در کمپین ایشان همراه شد مبنی بر اینکه نظام حکمرانی به جمع بندی های خاصی رسیده که نتیجه آن تأیید صلاحیت ایشان به عنوان رئیس جمهوری بوده است. همین موضوع جزو پیش فرض های من بود و گفتم که اگر چنین نظریه ای درست باشد می توان با چنین نقشه راهی حرکت کرد. اما الان به نظر می رسد که آن پیش فرض شاید درست نبوده است و در نتیجه ما الان در جایی خیلی عقب تر از چند ماه پیش قرار داریم. در رأس این مثلث بحران که خیلی نگرانی برای آینده را بیشتر می کند و نزدیک ترین این «آینده» هم سال ۱۴۰۴ است به چشم انداز ناترازی انرژی برمی گردد. فصل سرما تمام شده و به گرما می رسیم و مسأله تأمین برق به وجود می آید و دوباره زمستان سال بعد قرار است با ناترازی گاز دست و پنجه نرم کنیم. سالانه به طور متوسط هم در برق و هم در گاز ۶ درصد رشد مصرف وجود دارد که در دراز مدت عدد بسیار بزرگی است. چون ما به ازایی در تولید گاز و تولید برق وجود ندارد. من از داخل دولت اطلاع ندارم که کاری برای این بحران قرار است انجام بشود یا نه، اما تداوم این روند به معنای این است که سال آینده تعداد روزهای تعطیلی کشور به دلیل محدودیت هایی که از ناحیه انرژی با آن مواجه هستیم به مراتب بیشتر می شود. حالا اگر محدودیت های ناشی از فشار حداکثری ترامپ را هم بر اساس همین دستور جدید که ابلاغ کرده بخواهیم لحاظ کنیم قاعدتاً صادرات نفت ایران نیز محدودتر خواهد شد، حالا این که چقدر محدودتر شود من نمی دانم. بدون تغییر در مولفه های سه راس مثلث با مشکلات حیاتی در ۱۴۰۴ روبه رو خواهیم شد اما تجربه دوره قبلی ترامپ هم وجود دارد و می توان فهمید که اگر همان روال ادامه پیدا کند، با چه چیزی در مورد فروش نفت مواجهیم.

بله همین طور است. با آن شرایط، محدودیت های ارزی ما بیشتر می شود. اتفاق فشار روی بازار ارز را افزایش خواد داد وقتی منابع دولت از محل درآمدهای نفتی کاهش یابد، بودجه مرتبط با نفت نیز کمتر خواهد شد و این شرایط به شدت گرفتن کسری بودجه کمک می کند بنابراین ما با یک مسأله جدی و شاید بتوان گفت حیاتی روبه رو هستیم؛ یعنی شرایط ما در سال آینده شرایط اصلاً نرمالی نیست و اگر تغییری در مؤلفه های سه راس این مثلث بحران ایجاد نکنیم دچار مشکلات بزرگی خواهیم بود.

 در جمع بندی مباحثی که مطرح کردید می خواستم ببینم سال آینده باید از کدام بخش شروع کنیم و کدام بحران را حیاتی تر می دانید؟

بله اگر این سه ضلع مثلث را در نظر بگیریم، در آن بخش روابط خارجی وارد عرضه درگیری شده ایم. یعنی نه این که ما به دنبال درگیری باشیم اما بالاخره به یک درگیری نزدیک شده ایم. در نتیجه به نظر من باید دنبال راهکاری باشیم که در آن بخش جواب بدهد و مشکلات مربوط به سیاست خارجی را حل و فصل کنیم. این کار هم با پیش فرض قرار دادن این که رئیس جمهوری آمریکا ترامپ است، باید انجام گیرد. ما امور آمریکا را تعیین نمی کنیم و ترامپ هم فردی با خصوصیات فردی خاص خود است و با همین ویژگی های غیر نرمال، ابزارهایی در دست دارد که خطرناک اند. اگر رئیس جمهوری آمریکا یک فرد نرمال بود فضای دیالوگ و گفت وگو با او شاید طور دیگری پیش می رفت اما واقعیت همین است بنابراین اولویت ما الان به طور مطلق این است که چطور قرار است به او گفت وگو و از این بحران روابط خارجی عبور کنیم. در صورت حل مشکلات خارجی، مقاومت ذی نفعان رانتی در برابر اصلاحات ساختاری اقتصادی وجود خواهد داشت چون بحث سیاست خارجی را مطرح کردید اجازه بدهید گریزی بزنم به دوره آقای خاتمی که سیاست خارجی تنش زدا اجرایی شد، اما در داخل کشور نوعی مقاومت در مقابل اصلاحات ساختاری در اقتصاد همچنان وجود داشت. به نظر شما این مقاومت برای اجرای اصلاحات ساختاری در اقتصاد ایران حتی زمانی که تنش در سیاست خارجی نیز پایین است، همچنان در آحاد جامعه وجود دارد؟

همین طور است. ببینید من این را قبلاً در یک مناسبت دیگری مطرح کردم که چه در زمینه انرژی و چه در زمینه ارز و به طور کلی در یارانه پنهان که توسط دولت پرداخت می شود دو دسته ذی نفع وجود دارند که از این شرایط نابسامان موجود بهره می برند. دسته اول ذی نفعان رانتی هستند و دسته دوم ذی نفعان معیشتی. ذی نفع رانتی کسی است که دسترسی های سازمان یافته به آن منابع ارزانی دارد که توسط دولت توزیع می شود مثلاً اگر دلار ارزان تر و با ترخی پایین تر از سطح بازار در حال عرضه توسط دولت باشد، تا قیمت کالای اساسی با دارو تا حدی از تورم بالا مصون بماند این دسته اول به آن منبع ارزی دسترسی دارند. دست آن ها هم باز است تا دلار ارزان تر را صرف مواردی کنند که با دلار آزاد قیمت گذاری می شود. یا اگر از انرژی ارزان استفاده می کنند و با آت کالایی را تولید و صادر می کنند، اما کالای خود را با قیمت ارز آزاد قیمت گذاری می کنند و حتی ارز به دست آمده از محل صادرات را نیز در شرایط بحران تنگنای ارزی به داخل کشور نمی آورند، هر چقدر هم که تنش در روابط خارجی بیشتر باشد، به سود این بخش از ذی نفعان است چون نرخ ارز بالاتر می رود و منابع بیشتری به دست می آورند. دسته دوم اما ذی نفعان معیشتی هستند. آن هایی که از بنزین ارزان قیمت استفاده می کنند نا مثلا در یک تاکسی اینترنتی یا به عنوان پیک موتوری کار کنند. این دسته از ذی نفعان معیشتی در مقابل اصلاح قیمت ها قطعاً مقاومت می کنند. اتفاقاً آن سرمایه اجتماعی حاکمیت که اشاره کردم در همین جاست. کار ویژه حاکمیت این است که موضع خود را نسبت به این دو گروه ذی نفع به طور متمایز مشخص کند. یعنی به دنبال آن باشد که آن رانت ذی نفعان رانتی را حذف کند، اما نسبت به معیشت و زندگی بخش دوم یعنی ذی نفعان معیشتی به شدت حساسیت داشته باشد و جلوی آسیب رسیدن به دسته دوم گرفته شود.

برای این که این اتفاق بیفتد ناچاریم به این موضوع فکر کنیم که رفع ناترازی ها و اصلاحات اقتصادی در شرایط تنش در روابط خارجی، قرار است انجام شود، یا در شرایطی که تنش ها فروکش کرده است؟ این دو خیلی با هم متفاوت است. شما اگر در وضعیتی که فشارهای بیرونی هر لحظه در حال ازدیاد است، به سراغ اصلاحات اقتصادی بروید، به نوعی خود را در مقابل جامعه قرار داده اید چون چیزی ندارید تا توزیع کنید و در واقع جامعه هم این را می فهمد که شما از سر ناچاری در معرض یکسری تصمیمات اجتناب ناپذیر قرار گرفته اید. اگر الان حذف ارز ترجیحی دارو انجام شود و قیمت دارو به نرخ بالاتری صعود کند، کسی نیست که انکار کند این اتفاق چه فشاری روی زندگی مردم وارد می کند. اثر چنین اقدامی را جامعه به سرعت احساس می کند من اعتقاد دارم مادامی که در بهبود روابط خارجی ابتکاری نتوانیم داشته باشیم، برای اصلاحات ساختاری کار سختی خواهیم داشت. چرا دولت پزشکیان نتوانست به حوزه ذی نفعان رانتی ورود کند؟ / هدف تحریم از بین بردن استقلال ایران

آقای دکتر نیلی چون اشاره کردید به واکنش ذی نفعان معیشتی به اصلاحات ساختاری، می خواهم به این موضوع تأکید کنم که یک بخش قضیه هم مردم هستند که اعتقاد دارند چرا حاکمیت سراغ دسته ذی نفعان رانتی نمی رود؟ یعنی چرا مثلاً وقتی اسم جراحی اقتصادی می آید این جراحی از مردم شروع می شود؟ مثلا همین بحث نرخ ارز به شکاف بزرگی بین ارز ترجیحی و آزاد تبدیل شده که اقتصاد غیررسمی از آن تغذیه می کند، چرا همواره این اصلاحات از دسته دوم ذی نفعان یعنی ذی نفعان معیشتی شروع شده است؟

بله همین طور است؛ اما مواردی که دولت تلاش کرده در حوزه ذی نفعان رانتی وارد شود نیز به مشکل خورده است. در این باره می شود مثالی آورد که ظرف این چند ماه که دولت جدید روی کار آمده بیشتر دیده می شود و اتفاقاً این را به خوبی تأیید می کند. ببینید دولت اعلام کرد ارزی که به عنوان ارز نیمایی عرضه می شود نسبت به ارز آزاد فاصله زیادی دارد و این استدلال کاملا درستی است چون همین ارز نیمایی به رانت بزرگی تبدیل شده که به عده ای پرداخت می شود و همان ذی نفعان رانتی را با این سیاست تغذیه می کنیم. بنابراین دولت به دنبال آن بود که فاصله بین دو نرخ ارز را کاهش دهد. در این فاصله ترامپ رئیس جمهوری آمریکا شد و بلافاصله شروع به موضع گیری و تهدید ایران کرد. هر موضعی که می گرفت و هر تهدیدی که می کرد به منزله یک سیگنال منفی به بازار ارز بود. مشخص است که اگر یک نفر بگوید من صادرات نفتی ایران را صفر می کنیم نوعی سیگنال به بازار ارز می دهد که قرار است دلار کمتری نصیب ایران شود. حتی اگر بگوییم که صادرات نفت ایران صفر نشود. اما بالاخره کاهش پیدا می کند. کسانی که در داخل ایران هستند. معنای چنین تهدیدی را کاهش ورود ارز به ایران و افزایش قیمت آن می دانند این روندی است که از سال ۹۱ به این طرف شروع شده و در رفتار جامعه هم دیده میشود.

می خواهم بگویم اصلاحات اقتصادی که دولت به دنبال انجام آن بود و می خواست با این کار فاصله دو نرخ ترجیحی و آزاد ارز را کاهش دهد، با آمدن ترامپ به مشکل خورد. مثل این است که بخواهید به یک هدف متحرک شلیک کنید که تفنگ را تا نشانه می گیرید، هدفتان به جای دیگری رفته است. به همین دلیل است که می گویم باید در روابط خارجی آرامش برقرار کنیم تا بتوانیم دست به اصلاحاتی در اقتصاد بزنیم وگرنه ابتکار عمل به دست عوامل بیرونی می افتد. در این شرایط، حتی استقلال تصمیم گیری هم از بین می رود. آن طرف دنیا یک نفر سخنرانی می کند و این جا بازار ارز ما به هم می ریزد. پس از آرامش در روابط خارجی باید به دنبال اصلاحات اقتصادی باشیم؛ مثلاً فاصله بین دو نرخ ارز را کاهش دهیم و ارز را تک نرخی کنیم. اول باید بخش اول ماجرا را در یک مسیر منطقی قرار دهیم. بخش بزرگی از رفتار دولت در حوزه سیاست ارزی برای بهبود روند صادرات و واردات است، اما بخش بزرگی از تغییرات نرخ ارز ناشی از خروج سرمایه از یک طرف و خرید ارز در داخل به عنوان پس انداز از طرف دیگر است چون نوعی حس نااطمینانی در فضای کشور وجود دارد.

کسی که از ایران مهاجرت می کند بخشی یا تمام دارایی خود را نیز همراه می برد. چون استدلال او این است که دیگر برنمی گردد و باید دارایی را به ارز تبدیل کرده و خارج کند. چرا مهاجرت می کند؟ چون آینده خوبی را برای خود پیش بینی نمی کند. پس باید کاری کنید که مردم این کشور به چشم انداز مشخصی از زندگی کردن در ایران برسند. این چشم انداز باید ترسیم شود و پس از آن باید به دنبال مثلاً جراحی اقتصادی بود. مسأله این است که یک محرک بیرونی وجود دارد که این چشم انداز را ترسیم می کند. اتفاقاً تحریم یکی از مهم ترین مؤلفه هایی است که استقلال ما را خدشه دار کرده است. تحریم ها ابزارهای اقتصادی را از ایران گرفته و در اختیار آمریکا قرار داده

چرا این طور فکر می کنید؟ یک مثال می زنم دولت برای خودش در بودجه سال آینده فروش نفت یک میلیون و ۶۵۰ هزار بشکه یا شاید هم بیشتر پیش بینی کرده است. این رقمی است که برای صادرات نفت در بودجه سال آینده در نظر گرفته شده است. بر مبنای این پیش فرض درآمد نفتی در بودجه سال آینده تنظیم شده است. حالا ترامپ تهدید می کند که درآمد نفتی ایران را باید به صفر برسانیم، در حالی که یک عدد بزرگ برای صادرات نفت در سال آینده روی بودجه ما گذاشته شده است. این که استقلال در تصمیم گیری نیست، چون در واقع بودجه و ارز در اختیار اقتصاد ما را یک مقام سیاسی در آن طرف دنبا تعیین می کند. بنابراین معتقدم که تحریم ما را غیر مستقل تر کرده است چون ابزارهای اصلی اقتصاد ما را گرفته و در اختیار کشور تحریم کننده قرار داده است. زمانی که روسیه به اوکراین حمله کرد به دلیل محدودیت انرژی برای اروپا رئیس جمهوری پیشین آمریکا صادرات نفت ایران را ساده تر گرفت و در دو ساله ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ توانستیم نفت بیشتری صادر کنیم و مقداری دست ما بازتر شد. اما ترامپ به دنبال صلح در اوکراین می رود و پس از آن برای فشار بر فروش نفت ایران اقدام می کند. این مسیر دوباره معکوس می شود. متغیرهای اقتصادی یک کشور مستقل باید به طور مستقل توسط خود آن کشور تعیین شود. اگر متغیر اقتصادی در یک کشور توسط یک کشور دیگر که با آن درگیریم تعیین ش، دیگر نمی توان در تصمیمات و اصلاحات اقتصادی مستقل بود. سیاستی که برای برون رفت از وضعیت کنونی می توان در پیش گرفت کشور در حال حاضر با مشکلات انباشته شده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبه رو است. شما تجربه اجرایی قابل توجهی دارید. اگر امروز در جایگاه تصمیم گیری بودید، اصلاحات را از کجا آغاز می کردید و پیامدهای احتمالی این اصلاحات چه بود؟ این سؤال را از آن جا می پرسم که به باد دارم در همایش چشم انداز اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۴ به ذی نفعانی اشاره کردید که بنا به توصیف شما «بی رحمانه» به غارت منابع مشغول اند. این تعبیر غم انگیزی است که با داده های آماری نیز همخوانی دارد و نزدیک به یک سوم جمعیت کشور طی یک دهه اخیر به زیر خط فقر رفته اند. به نظر شما چه بر سر جامعه ایرانی آمده و برای بهبود این وضعیت چه سیاستی را باید در پیش گرفت؟

بله حرف شما درست است. شرایطی که امروز کشور با آن مواجه است بی تردید حاصل استراتژی حکمرانی و سیاست گذاری های سال های گذشته است. در این سال ها دولت ها برای مدیریت بحران های مختلف چه در حوزه سیاست خارجی و چه در مسائل داخلی و فرهنگی، به سیاست های توزیعی مثل پرداخت یارانه و کنترل قیمت ها متوسل شده اند. این سیاست ها به رغم این که در کوتاه مدت آرامش نسبی ایجاد می کنند، باعث شکل گیری یک فرهنگ وابسته به توزیع شده اند. مردم به این سیاست ها علاقه مند شدند و عملاً گزینه جایگزین مناسبی هم نمی شناسند. بارها وعده داده شده که اصلاحات اقتصادی می تواند وضعیت کشور را بهبود بخشد اما به دلایل مختلف این اصلاحات اجرایی نشده یا اگر انجام شده نتوانسته اعتماد مردم را به خود جلب کند. در چنین شرایطی جامعه به این باور رسیده که هر تغییری تنها وضعیت را بدتر خواهد کرد. بنابراین برای انجام اصلاحات نیازمند یک رویکرد جامع هستیم که علاوه بر اقتصاد، مسائل سیاست خارجی، داخلی، اجتماعی و فرهنگی نیز در آن لحاظ شود. در غیراین صورت چنین تغییراتی نه حمایت داخلی کافی خواهد داشت و نه از حمایت خارجی بهره مند می شود. تحریم و بحران انرژی مردم را له می کند / چرا مردم با اصلاحات اقتصادی همراهمی نمی کنند  شما پیش از این اشاره کردید که تعادل اقتصاد سیاسی گذشته بر پایه توزیع یارانه و کنترل های قیمتی بنا شده بود اما امروز این تعادل از بین رفته است. به نظر شما دلیل اصلی این اتفاق چیست؟

مدل برخورد ما با بحران های اقتصادی که در گذشته اجرا شد، مبتنی بر بهره برداری از درآمدهای نفت و گاز بوده است. برای دوره ای طولانی، کشور به طور میانگین روزانه بیش از دو میلیون و ۳۰۰ هزار بشکه نفت صادر می کرد. این درآمدها بخش اصلی ارز مورد نیاز اقتصاد و بخش بزرگی از ریال مورد نیاز بودجه را تأمین می کرد. دولت از این طرق ارز ارزان را وارد اقتصاد می کرد و در نتیجه آن بنیان اقتصاد ما یارانه ای شد. این رویکرد در بازه هایی مانند سال های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰ که قیمت نفت بسیار بالا بود، ابعاد بسیار بزرگی پیدا کرد. بزرگ بودن ابعاد این یارانه ها باعث می شد که این نارسایی بزرگ در اداره کشور پنهان مانده و به خوبی دیده نشود اما هنگامی که تحریم های گسترده اعمال شد، این تعادل به طور کامل از بین رفت. علت آن هم این بود که منشأ اصلی تغذیه کننده اقتصاد یارانه ای یعنی نفت صادراتی در نتیجه تحریم به میزان قابل توجهی کاهش یافت. علاوه بر این دولت بخشی از نفت تولید شده به علاوه حجم عظیمی از گاز را به صورت انرژی و خوراک صنایعی مانند پتروشیمی در داخل عرضه می کرد و همچنان می کند که با قیمت هایی به مراتب پایین تر از قیمت های جهانی در اختیار مصرف کننده قرار می گیرد. نتیجه آن شد که مصرف داخلی انرژی، با شدتی زیاد افزایش پیدا کند و وابستگی اقتصاد به انرژی نفت و گاز روز به روز بیشتر شود. در حال حاضر، مصرف نفت و گاز اقتصاد کوچک ما به صورت معادل نفت خام ارقامی بالاتر از ۷ میلیون بشکه در روز است. تأمین این روند پرشتاب مصرف انرژی نیازمند انجام سرمایه گذاری های بسیار بالا و بهره مندی از تکنولوژی های روز و پیشرفته در بخش نفت و گاز است.

این در حالی است که توزیع انرژی با قیمت های پایین، منابعی را برای سرمایه گذاری در این بخش حیاتی باقی نگذاشته است. مصرف انرژی به صورت روزافزون رشد می کند و از طرف دیگر عرضه انرژی، روز به روز محدودتر می شود. این می شود بحران انرژی در داخل که این روزها آن را از نزدیک لمس می کنیم. لذا مشاهده می کنیم که زیر ساخت تامین کننده رفاه ناپایدار جامعه که همان نفت و گاز بوده، در یک حوزه از طریق تحریم و در حوزه ای دیگر از طریق سیاست های غلط انرژی به میزان قابل توجهی از بین رفته است. حکومت مانده و مردمی که در شرایط نامساعد رفاهی به سر می برند و آمادگی تحمل هزینه های اصلاحات اقتصادی را ندارند و ضمناً اعتمادی ناکافی و ناچیز به آن دارند و اقتصادی که زیر فشار تحریم روزبه روز ضعیف تر می شود. مردم در فشار شدید گازانبری تحریم و بحران انرژی در حال له شدن هستند. مشاهده می کنید که پیش فرض های قبلی نظام حکمرانی ما که از طریق آن اقتصاد و سیاست آسیب رسان به آن را اداره می کرد، به طور کامل عوض شده است. لذا به نظر من چنانچه به تغییر این پیش فرض ها توجه نشود هزینه های سنگین تاریخی به کشور وارد خواهد شد که خود را در به هم ریختن دو معیار موجودیت سرزمینی و پایداری اجتماعی بروز خواهد داد.

پس می توان چنین برداشت کرد که مردم به دلیل نبود چشم انداز روشن، تمایلی به همراهی با اصلاحات اقتصادی ندارند؟ دقیقاً همین طور است. اگر مردم اطمینان داشته باشند که کاهش یارانه ها و اجرای برنامه های اصلاحی، بهبود زندگی آن ها را در پی خواهد داشت، احتمالاً می پذیرند که تغییرات انجام شود، اما فعلاً چنین چشم اندازی وجود ندارد و مردم احساس می کنند با فساد گسترده در توزیع منابع و ناکارآمدی سیستم مواجه اند. به عنوان مثال، ارز ۲۸ هزار و ۵۰۰  تومانی که به منظور تأمین کالاهای اساسی اختصاص داده می شود، گاه برای واردات کالاهایی چون موبایل یا سایر اقلام غیر اساسی هزینه می شود و سود زیادی به جیب عده ای می رود. در حوزه انرژی نیز چنین وضعیتی حاکم است. هر چه نرخ ارز بالاتر می رود، قاچاقچیان سوخت، سود بیشتری کسب می کنند. این شرایط باعث ایجاد شبکه های رانت خواری شده که به شدت از حفظ وضعیت موجود حمایت می کنند و مانع اصلاحات می شوند.   نیازمند تغییرات اساسی در حوزه حکمرانی هستیم

 با این تفاسیر، آیا می توان گفت که سیاست های اقتصادی و حمایتی که در گذشته اجرا شده کاملا شکست خورده است؟ بله این گونه سیاست های بازتوزیع منایع شکست خورده اند و باید پذیرفت که ادامه مسیر قبلی ممکن نیست. مشکل اصلی به قواعد حکمرانی اقتصادی مربوط می شود که برای اداره کشور وضع شده اند. حتی دو دهه پیش هم آشکار بود که این قوانین و سیاست ها دارای ضعف های جدی هستند. اما آن زمان به دلیل وفور منابع، این ضعف ها به چشم نمی آمدند. امروز با کاهش منابع و فشارهای خارجی متعدد، ناکارآمدی این مدل حکمرانی اقتصادی کاملاً روشن شده است و کشور نیازمند تغییرات اساسی در حوزه حکمرانی است. نکته جالب این است یا در واقع طنز تلخ ماجرا این است که ایران دومین ذخایر گاز دنیا را دارد! چرا کشور در تامین کار خود دچار مشکل شده است؟ این موضوع واقعاً سوال بزرگی است. کشوری که دومین رتبه ذخایر گار جهان را دارد نباید در تامین نیاز داخلی با چالش مواجه باشد. مشکل اصلی این است که دولت ها با همان نگاه حکمرانی منسوخ شده در سال های گذشته، سرمایه گذاری لازم برای توسعه منابع گاز انجام نداده اند. علاوه بر این به دلیل تحریم ها، فناوری مورد نیاز برای توسعه این منابع نیز در اختیار کشور نبوده و عملاً امکان بهره برداری مناسب از این متابع امکان پذیر نبوده است. امروز نیز دولت کنونی به جای نگاه بلند مدت برای افزایش تولید و تبدیل شدن به یک بازیگر کلیدی در بازار جهانی گاز، تنها تلاش می کند جلوی افت تولید را بگیرد. این روبه باعث شده که ظرفیت واقعی منابع گازی ما هدر برود و اقتصاد کشور نتواند از ارزش استراتژیک آن استفاده کند. ۱۴۰۴ تعیین کننده آینده کشور با توجه به وضعیت موجود، آینده اقتصادی ایران را چگونه پیش بینی می کنید؟ از دیدگاه من کشور در یک نقطه بسیار حساس قرار دارد. سال ۱۴۰۴ می تواند تعیین کننده آینده کشور باشد. دو سناریوی حکمرانی منفعل و حکمرانی فعال پیش روی نظام حکمرانی است. سناریوی اول حکمرانی منفعل است که در آن دولت مانند یک دروازه بان عمل کند و تنها تلاش کند بحران ها را مدیریت کند. بدون این که تغییرات اساسی ایجاد شود. این مسیر همانی است که در آن قرار داریم و به مرور کشور را به وضعیت اقتصادی پیچیده تر و اجتماعی بحرانی تر سوق خواهد داد، سناریوی دوم حکمرانی فعال است که نظام حکمرانی راهبرد خود را تغییر دهد و تصمیمات شجاعانه برای حل مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اتخاذ کند. این رویکرد نیازمند اصلاحاتی گسترده در سه حوزه است. روابط خارجی، سیاست های داخلی و اجتماعی و اقتصاد برای اینکه سناریوی دوم به نتیجه برسد. حاکمیت باید بتواند اعتماد مردم را جلب کند. جوانان زنان و اقشار مختلف جامعه باید امید داشته باشند که اصلاحات به نفع آن هاست. اگر جامعه احساس کند که آینده ای روشن در انتظارش نیست هرگونه سیاست اصلاحی با مقاومت مواجه خواهد شد و شکست خواهد خورد. آنچه امروز ضروری است، توجه به نیازهای نسل جوان و آینده نگری در تصمیم گیری هاست.

با توجه به تأکید شما بر اصلاحات ریشه ای به نظر شما مهم ترین تصمیمی که باید در شرایط فعلی گرفته شود چیست؟ مهمترین تصمیمی که باید گرفته شود این است که سیاست گذاری اقتصادی از مسیر غلط خارج شود. کشور نیازمند اصلاحات بنیادین است که قطعا باید در بستر بهبود روابط خارجی و تقویت اعتصاد عمومی انجام گیرد. بدون این دو عامل اصلاحات اقتصادی نه تنها امکان پذیر نخواهد بود بلکه ممکن است تبعات منفی بیشتری به همراه داشته باشد. تصمیم گیران باید درک کنند که صرفاً مدیریت بحران راه حل نهایی نیست، بلکه جسارت در تصمیم گیری های کلان و ایجاد امید در جامعه، تنها راه عبور از شرایط دشوار کنونی است .

۲۱۶۲۱۶

"/>

کدام پیش فرض مهم مسعود نیلی درست نبوده؟ /تحریم، استقلال ایران را خدشه دار کرده / له شدن مردم در فشار گازانبری تحریم و بحران انرژی

مردم در فشار شدید گازانبری تحریم و بحران انرژی در حال له شدن هستند. مشاهده می کنید که پیش فرض های قبلی نظام حکمرانی ما که از طریق آن اقتصاد و سیاست آسیب رسان به آن را اداره می کرد، به طور کامل عوض شده است. لذا به نظر من چنانچه به تغییر این پیش فرض ها توجه نشود هزینه های سنگین تاریخی به کشور وارد خواهد شد که خود را در به هم ریختن دو معیار موجودیت سرزمینی و پایداری اجتماعی بروز خواهد داد…تلخ ماجرا این است که ایران دومین ذخایر گاز دنیا را دارد! چرا کشور در تامین کار خود دچار مشکل شده است؟ این موضوع واقعاً سوال بزرگی است. کشوری که دومین رتبه ذخایر گار جهان را دارد نباید در تامین نیاز داخلی با چالش مواجه باشد.

کدام پیش فرض مهم مسعود نیلی درست نبوده؟ /تحریم، استقلال ایران را خدشه دار کرده / له شدن مردم در فشار گازانبری تحریم و بحران انرژی

 گروه اندیشه: گفت وگوی با دکتر مسعود نیلی، توسط مسعود یوسفی انجام و در ایران سال منتشر شده است. در این گفت و گو نیلی به بررسی وضعیت بحرانی اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۴ می‌پردازد و سه ضلع بحران ساز یعنی ناترازی‌ها، روابط خارجی و شکاف‌های اجتماعی را مورد تحلیل قرار می‌دهد. این استاد دانشگاه با تاکید بر اولویت‌بندی این بحران‌ها، معتقد است که حل مشکلات روابط خارجی، به ویژه با توجه به ریاست جمهوری ترامپ در آمریکا، باید در اولویت قرار گیرد. او همچنین به لزوم اصلاحات ساختاری در اقتصاد و مقابله با رانت‌خواری اشاره کرده و هشدار می‌دهد که بدون تغییر در رویکرد حکمرانی، ایران با چالش‌های جدی در سال ۱۴۰۴ روبرو خواهد شد. نیلی در بخش سه ضلع بحران ساز در سال 1404 به بررسی آن ها از نظر حیاتی بودن و فوری بودن می پردازد و تاثیر ریاست جمهوری ترامپ بر اقتصاد ایران را به تحلیل می نشیند در عین حال به موانع و راهکارهای اصلاحات اقتصادی می پردازد. بخش مهم دیگر در تحلیل نیلی شیوه مقابله با رانت خواری و ذی نفعان رانتی است. در این حوزه او بر لزوم اصلاحات ساختاری و به ویژه جلب اعتماد عمومی و رانت خواران معیشتی تاکید دارد. نکته مهم آن که در این بخش نیلی اشاره سنگینی به یک حقیقت بسیار تلخ دارد؛ تحریم ها استقلال در تصمیم گیری به ویژه در حوزه اقتصادی را ستانده و در اختیار تحریم کننده قرار داده است. او در باره آینده ایران در سال پیش رو، سناریوهای حکمرانی منفعل و فعال، لزوم تغییر در رویکرد حکمرانی و اتخاذ تصمیمات شجاعانه، و تاکیرد بر اصلاحات بنیادین در بستر بهبود روابط خارجی و تقویت اعتماد عمومی برای دستیابی به توسعه را مورد توجه قرار می دهد. این گفت و گو در زیر از نظرتان می گذرد: 

 ****

تغییرات از هفت ماه پیش تاکنون در سه ضلع بحران ساز ناترازی ها، روابط خارجی و شکاف های اجتماعی

 شما در اوایل روی کار آمدن دولت چهاردهم از عنوان سه ضلعی بحران برای دولت چهاردهم استفاده کردید و این سه ضلع بحران ساز را ناترازی ها، روابط خارجی و شکاف های اجتماعی نام بردید این صحبت ها در مرداد ۱۴۰۳ بود و در همان زمان نیز شکاف های اجتماعی را اولویت اول مشکلات کنونی کشور عنوان کردید هم اکنون در پایان سال ۱۴۰۳ هستیم و تقریباً هفت ماه از آن زمان گذشته است. در این مدت چه ارزیابی از شرایط موجود دارید و آیا اولویت ها تغییر کرده است؟ در واقع سؤال اصلی و بنیادین این گفت وگو از شما به عنوان یک اقتصاددان که هم در دولت حضور داشتید و هم تجربه تدوین برنامه های توسعه در ایران را دارید این است که ایده آل جامعه ایرانی در سال آینده چیست ؟

خیلی ممنونم که از نقطه خوبی این گفت و گو را شروع کردید. همان طور که اشاره کردید من پس از انجام انتخابات و مشخص شدن نتایج آن سلسله مباحثی را مطرح کردم که خلاصه آن همین سه ضلعی است که شما به آن اشاره کردید. آنجا من این را مطرح کردم که اگر از میان هزاران مسأله ای که کشور با آن مواجه است بخواهیم دست به غربالگری بزنیم، تا جایی که بزرگ‌ترین آن ها باقی بمانند به چه مواردی می رسیم؟ این موضوع را اشاره کردم که در اقتصاد امروز ایران، مساله ناترازی در حوزه انرژی و نظام بانکی و صندوق های بازنشستگی و بودجه و آب و محیط زیست وجود دارد و از طرفی تنش هایی در روابط خارجی هست و در ضلع سوم بحران هم شکاف های اجتماعی است که عمدتاً در جنبه های فرهنگی بین نسلی و جنسیتی نمود پیدا کرده است. سپس این سؤال مطرح بود که از میان این سه مورد، مهم ترین آن ها کدام است و وحیاتی ترین آن ها چیست؟

برای پیدا کردن پاسخ این سؤال هم گفتم باید معیار مشخصی داشته باشیم، دو معیار معرفی کردم که اولی موجودیت سرزمینی کشور ماست و دومی پایداری اجتماعی کشور. از دیدگاه من این دو معیار مهم ترین ها هستند که البته در مواردی هم به یکدیگر وابستگی دارند. سؤال این بود که بر اساس این دو معیار حیاتی ترین مساله ایران کدام است؟ ا من استدلال کردم که ناترازی ها حیاتی ترین مساله ایران است. سپس این سؤال مطرح شد که آیا حیاتی ترین مساله ایران، فوری ترین آن ها هم هست یا نه؟ پاسخ منفی بود، چون اصلاح ناترازی ها نیازمند اصلاحات اقتصادی است که خود وابسته به عنصر دیگری است. اصلاحات اقتصادی نیازمند این است که جامعه به حاکمیت اعتماد داشته باشد و حاضر به پشتیبانی از آن باشد. این جا ضلع سوم بحران اهمیت خود را نشان می دهد که همان شکاف های اجتماعی است. این شکاف منجر می شود تا جامعه برای اصلاحات اقتصادی آمادگی نداشته باشد. پیمایش های فراوانی که انجام شده نشان می دهد سرمایه اجتماعی نظام حکمرانی در کشور بسیار پایین آمده است و در نتیجه شاید همین الان هم بتوان این ادعا را مطرح کرد که اگر کسی خطاب به جامعه بگوید که مردم یک دوره سختی و مرارت را تحمل کنید تا بعداً شرایط بهبود پیدا کند، بخش بسیار کوچکی از جامعه به این گزاره باور خواهند داشت. این یک واقعیت است.

بنابراین بدون آن سرمایه اجتماعی، نظام حکمرانی اگر بخواهد به سمت رفع ناترازی ها حرکت کند نتیجه کار تبدیل به نوعی «اصلاحات اقتصادی خشونت بار» می شود. یعنی باید با جامعه درگیر شود و خب حداقل من به عنوان یک دانشجوی اقتصاد، اعتقاد به چنین چیزی ندارم و فکر می کنم آن دو معیار، موجودیت سرزمینی و پایداری اجتماعی راهم نقض می کند و حتی تنش ها در روابط خارجی را نیز به اوج می رساند. زمانی که من این سه ضلعی بحران را مطرح کردم شرایط منطقه و تنش های بین المللی به این جا نرسیده بود و هنوز کار به رد و بدل کردن تنش های لفظی یا حملات موشکی با اسرائیل نکشیده بود. سوریه در وضعیت کنونی نبود و ترامپ نیز به عنوان رئیس جمهوری آمریکا در کاخ سفید حضور نداشت. بنابراین من آنجا نتیجه گرفتم که حیاتی ترین بحران کشور ناترازی هاست. اما فوری ترین آن ها، دو بخش سرمایه اجتماعی و کاهش تنش های بین المللی است. همین الآن هم شرایط زیاد تغییر نکرده است. سرمایه اجتماعی در حضیض خود قرار دارد و در نتیجه آن زمان هم گفتم که فوری ترین مسأله سرمایه اجتماعی است و پس از آن باید به ترمیم روابط خارجی بپردازیم.

اگر واقع بینانه به موضوع نگاه کنیم، حل یک شبه مشکلات در سطح اجتماعی به نحوی که تمام این ساختار به صورت نرمال در بیاید، خیلی ایده آل گرایانه است. در عرصه بین المللی هم وقتی شما درگیر یک نبرد هستید که خیلی هم جدی است، پس از مدتی معمولا آتش بس برقرار می شود تا طرفین مخاصمه بدانند که برای حل و فصل آن چه کاری از دستشان بر می آید. من از آن تعبیر آتش بس این جا استفاده می کنم. نگاهم این بود که در مسائل اجتماعی باید اتکا به جامعه و جوانان بیشتر شود و لازم است آنان را آن طور که هستند، پذیرفت؛ با آن ها نمی توان وارد درگیری شد. در عرصه بین المللی هم باید به نوعی آتش بس رسید تا بتوان در مراحل بعدی به توافقی دست یافت. لجستیک و پشتیبانی اصلاحات اقتصادی در جهت رفع ناترازی از یک طرف همین نسل جوان و طبقات اجتماعی است و از طرف دیگر دستیابی به منابع و تکنولوژی در جهان پیشرفته. این مطلبی بود که آن موقع مطرح کردم و به نظر می رسید دولت هم روی آن بخش اجتماعی تمرکز بیشتری دارد. اما آن موقع تصورم این نبود که دولت در همین نقطه بماند.  شما می بینید که دستاوردهایی در این بخش وجود داشته اما دو راس دیگر مثلث بحران ساز، شرایط بدتری پیدا کردند. همین الان ناترازی ها خیلی بدتر شده است. این که برای شرایطی که مثلاً با زمستان سختی هم رویه رو نبودیم کشور این همه تعطیلی داشته باشد و نوع مواجهه مان این همه ایراد داشته باشد، ثابت می کند که وضعیت ناترازی ها بدتر شده است. در روابط خارجی هم به مرحله درگیری رسیدیم و شرایط خیلی پیچیده شده است.

کدام پیش فرض نیلی و اصلاح طلبان درست نبود؟؛ ناترازی های انرژی تکرار شونده در دو سال آینده
بنابراین امروز شما حیاتی ترین مساله را در کدام بخش می بینید؟ 

آن جا من گفتم در مرکز این مثلث خود نظام حکمرانی قرار گرفته و به همین دلیل تلاش کردم تا از منظر نظام حکمرانی به بحران نگاه کنم. یعنی فرض را بر این گذاشتم که الان مسئولان عالی کشور سه بحران اصلی کشور را همین ها می بینند. پیش فرض من این بود که اراده ای برای حل این بحران ها وجود داشته که بر مبنای آن یک نقشه راه در نظر گرفته شده است. فرض این بود که اگر جامعه از تصمیمات حاکمیتی استقبال و پشتیبانی کند و روابط با دنیا هم از این حالت خارج شود می توان دست به اصلاحات اقتصادی زد،  اما عملاً مسیری که پیش رفتیم این نبود. برگزاری این انتخابات اضطراری و انتخاب آقای پزشکیان به عنوان رئیس جمهوری با اظهارات اطرافیان حاضر در کمپین ایشان همراه شد مبنی بر اینکه نظام حکمرانی به جمع بندی های خاصی رسیده که نتیجه آن تأیید صلاحیت ایشان به عنوان رئیس جمهوری بوده است. همین موضوع جزو پیش فرض های من بود و گفتم که اگر چنین نظریه ای درست باشد می توان با چنین نقشه راهی حرکت کرد. اما الان به نظر می رسد که آن پیش فرض شاید درست نبوده است و در نتیجه ما الان در جایی خیلی عقب تر از چند ماه پیش قرار داریم. در رأس این مثلث بحران که خیلی نگرانی برای آینده را بیشتر می کند و نزدیک ترین این «آینده» هم سال ۱۴۰۴ است به چشم انداز ناترازی انرژی برمی گردد. فصل سرما تمام شده و به گرما می رسیم و مسأله تأمین برق به وجود می آید و دوباره زمستان سال بعد قرار است با ناترازی گاز دست و پنجه نرم کنیم. سالانه به طور متوسط هم در برق و هم در گاز ۶ درصد رشد مصرف وجود دارد که در دراز مدت عدد بسیار بزرگی است. چون ما به ازایی در تولید گاز و تولید برق وجود ندارد. من از داخل دولت اطلاع ندارم که کاری برای این بحران قرار است انجام بشود یا نه، اما تداوم این روند به معنای این است که سال آینده تعداد روزهای تعطیلی کشور به دلیل محدودیت هایی که از ناحیه انرژی با آن مواجه هستیم به مراتب بیشتر می شود. حالا اگر محدودیت های ناشی از فشار حداکثری ترامپ را هم بر اساس همین دستور جدید که ابلاغ کرده بخواهیم لحاظ کنیم قاعدتاً صادرات نفت ایران نیز محدودتر خواهد شد، حالا این که چقدر محدودتر شود من نمی دانم.

بدون تغییر در مولفه های سه راس مثلث با مشکلات حیاتی در ۱۴۰۴ روبه رو خواهیم شد
اما تجربه دوره قبلی ترامپ هم وجود دارد و می توان فهمید که اگر همان روال ادامه پیدا کند، با چه چیزی در مورد فروش نفت مواجهیم.

بله همین طور است. با آن شرایط، محدودیت های ارزی ما بیشتر می شود. اتفاق فشار روی بازار ارز را افزایش خواد داد وقتی منابع دولت از محل درآمدهای نفتی کاهش یابد، بودجه مرتبط با نفت نیز کمتر خواهد شد و این شرایط به شدت گرفتن کسری بودجه کمک می کند بنابراین ما با یک مسأله جدی و شاید بتوان گفت حیاتی روبه رو هستیم؛ یعنی شرایط ما در سال آینده شرایط اصلاً نرمالی نیست و اگر تغییری در مؤلفه های سه راس این مثلث بحران ایجاد نکنیم دچار مشکلات بزرگی خواهیم بود.

 در جمع بندی مباحثی که مطرح کردید می خواستم ببینم سال آینده باید از کدام بخش شروع کنیم و کدام بحران را حیاتی تر می دانید؟

بله اگر این سه ضلع مثلث را در نظر بگیریم، در آن بخش روابط خارجی وارد عرضه درگیری شده ایم. یعنی نه این که ما به دنبال درگیری باشیم اما بالاخره به یک درگیری نزدیک شده ایم. در نتیجه به نظر من باید دنبال راهکاری باشیم که در آن بخش جواب بدهد و مشکلات مربوط به سیاست خارجی را حل و فصل کنیم. این کار هم با پیش فرض قرار دادن این که رئیس جمهوری آمریکا ترامپ است، باید انجام گیرد. ما امور آمریکا را تعیین نمی کنیم و ترامپ هم فردی با خصوصیات فردی خاص خود است و با همین ویژگی های غیر نرمال، ابزارهایی در دست دارد که خطرناک اند. اگر رئیس جمهوری آمریکا یک فرد نرمال بود فضای دیالوگ و گفت وگو با او شاید طور دیگری پیش می رفت اما واقعیت همین است بنابراین اولویت ما الان به طور مطلق این است که چطور قرار است به او گفت وگو و از این بحران روابط خارجی عبور کنیم.

در صورت حل مشکلات خارجی، مقاومت ذی نفعان رانتی در برابر اصلاحات ساختاری اقتصادی وجود خواهد داشت
چون بحث سیاست خارجی را مطرح کردید اجازه بدهید گریزی بزنم به دوره آقای خاتمی که سیاست خارجی تنش زدا اجرایی شد، اما در داخل کشور نوعی مقاومت در مقابل اصلاحات ساختاری در اقتصاد همچنان وجود داشت. به نظر شما این مقاومت برای اجرای اصلاحات ساختاری در اقتصاد ایران حتی زمانی که تنش در سیاست خارجی نیز پایین است، همچنان در آحاد جامعه وجود دارد؟

همین طور است. ببینید من این را قبلاً در یک مناسبت دیگری مطرح کردم که چه در زمینه انرژی و چه در زمینه ارز و به طور کلی در یارانه پنهان که توسط دولت پرداخت می شود دو دسته ذی نفع وجود دارند که از این شرایط نابسامان موجود بهره می برند. دسته اول ذی نفعان رانتی هستند و دسته دوم ذی نفعان معیشتی. ذی نفع رانتی کسی است که دسترسی های سازمان یافته به آن منابع ارزانی دارد که توسط دولت توزیع می شود مثلاً اگر دلار ارزان تر و با ترخی پایین تر از سطح بازار در حال عرضه توسط دولت باشد، تا قیمت کالای اساسی با دارو تا حدی از تورم بالا مصون بماند این دسته اول به آن منبع ارزی دسترسی دارند. دست آن ها هم باز است تا دلار ارزان تر را صرف مواردی کنند که با دلار آزاد قیمت گذاری می شود. یا اگر از انرژی ارزان استفاده می کنند و با آت کالایی را تولید و صادر می کنند، اما کالای خود را با قیمت ارز آزاد قیمت گذاری می کنند و حتی ارز به دست آمده از محل صادرات را نیز در شرایط بحران تنگنای ارزی به داخل کشور نمی آورند، هر چقدر هم که تنش در روابط خارجی بیشتر باشد، به سود این بخش از ذی نفعان است چون نرخ ارز بالاتر می رود و منابع بیشتری به دست می آورند. دسته دوم اما ذی نفعان معیشتی هستند. آن هایی که از بنزین ارزان قیمت استفاده می کنند نا مثلا در یک تاکسی اینترنتی یا به عنوان پیک موتوری کار کنند. این دسته از ذی نفعان معیشتی در مقابل اصلاح قیمت ها قطعاً مقاومت می کنند. اتفاقاً آن سرمایه اجتماعی حاکمیت که اشاره کردم در همین جاست. کار ویژه حاکمیت این است که موضع خود را نسبت به این دو گروه ذی نفع به طور متمایز مشخص کند. یعنی به دنبال آن باشد که آن رانت ذی نفعان رانتی را حذف کند، اما نسبت به معیشت و زندگی بخش دوم یعنی ذی نفعان معیشتی به شدت حساسیت داشته باشد و جلوی آسیب رسیدن به دسته دوم گرفته شود.

برای این که این اتفاق بیفتد ناچاریم به این موضوع فکر کنیم که رفع ناترازی ها و اصلاحات اقتصادی در شرایط تنش در روابط خارجی، قرار است انجام شود، یا در شرایطی که تنش ها فروکش کرده است؟ این دو خیلی با هم متفاوت است. شما اگر در وضعیتی که فشارهای بیرونی هر لحظه در حال ازدیاد است، به سراغ اصلاحات اقتصادی بروید، به نوعی خود را در مقابل جامعه قرار داده اید چون چیزی ندارید تا توزیع کنید و در واقع جامعه هم این را می فهمد که شما از سر ناچاری در معرض یکسری تصمیمات اجتناب ناپذیر قرار گرفته اید. اگر الان حذف ارز ترجیحی دارو انجام شود و قیمت دارو به نرخ بالاتری صعود کند، کسی نیست که انکار کند این اتفاق چه فشاری روی زندگی مردم وارد می کند. اثر چنین اقدامی را جامعه به سرعت احساس می کند من اعتقاد دارم مادامی که در بهبود روابط خارجی ابتکاری نتوانیم داشته باشیم، برای اصلاحات ساختاری کار سختی خواهیم داشت.

چرا دولت پزشکیان نتوانست به حوزه ذی نفعان رانتی ورود کند؟ / هدف تحریم از بین بردن استقلال ایران

آقای دکتر نیلی چون اشاره کردید به واکنش ذی نفعان معیشتی به اصلاحات ساختاری، می خواهم به این موضوع تأکید کنم که یک بخش قضیه هم مردم هستند که اعتقاد دارند چرا حاکمیت سراغ دسته ذی نفعان رانتی نمی رود؟ یعنی چرا مثلاً وقتی اسم جراحی اقتصادی می آید این جراحی از مردم شروع می شود؟ مثلا همین بحث نرخ ارز به شکاف بزرگی بین ارز ترجیحی و آزاد تبدیل شده که اقتصاد غیررسمی از آن تغذیه می کند، چرا همواره این اصلاحات از دسته دوم ذی نفعان یعنی ذی نفعان معیشتی شروع شده است؟

بله همین طور است؛ اما مواردی که دولت تلاش کرده در حوزه ذی نفعان رانتی وارد شود نیز به مشکل خورده است. در این باره می شود مثالی آورد که ظرف این چند ماه که دولت جدید روی کار آمده بیشتر دیده می شود و اتفاقاً این را به خوبی تأیید می کند. ببینید دولت اعلام کرد ارزی که به عنوان ارز نیمایی عرضه می شود نسبت به ارز آزاد فاصله زیادی دارد و این استدلال کاملا درستی است چون همین ارز نیمایی به رانت بزرگی تبدیل شده که به عده ای پرداخت می شود و همان ذی نفعان رانتی را با این سیاست تغذیه می کنیم. بنابراین دولت به دنبال آن بود که فاصله بین دو نرخ ارز را کاهش دهد. در این فاصله ترامپ رئیس جمهوری آمریکا شد و بلافاصله شروع به موضع گیری و تهدید ایران کرد. هر موضعی که می گرفت و هر تهدیدی که می کرد به منزله یک سیگنال منفی به بازار ارز بود. مشخص است که اگر یک نفر بگوید من صادرات نفتی ایران را صفر می کنیم نوعی سیگنال به بازار ارز می دهد که قرار است دلار کمتری نصیب ایران شود. حتی اگر بگوییم که صادرات نفت ایران صفر نشود. اما بالاخره کاهش پیدا می کند. کسانی که در داخل ایران هستند. معنای چنین تهدیدی را کاهش ورود ارز به ایران و افزایش قیمت آن می دانند این روندی است که از سال ۹۱ به این طرف شروع شده و در رفتار جامعه هم دیده میشود.

می خواهم بگویم اصلاحات اقتصادی که دولت به دنبال انجام آن بود و می خواست با این کار فاصله دو نرخ ترجیحی و آزاد ارز را کاهش دهد، با آمدن ترامپ به مشکل خورد. مثل این است که بخواهید به یک هدف متحرک شلیک کنید که تفنگ را تا نشانه می گیرید، هدفتان به جای دیگری رفته است. به همین دلیل است که می گویم باید در روابط خارجی آرامش برقرار کنیم تا بتوانیم دست به اصلاحاتی در اقتصاد بزنیم وگرنه ابتکار عمل به دست عوامل بیرونی می افتد. در این شرایط، حتی استقلال تصمیم گیری هم از بین می رود. آن طرف دنیا یک نفر سخنرانی می کند و این جا بازار ارز ما به هم می ریزد. پس از آرامش در روابط خارجی باید به دنبال اصلاحات اقتصادی باشیم؛ مثلاً فاصله بین دو نرخ ارز را کاهش دهیم و ارز را تک نرخی کنیم. اول باید بخش اول ماجرا را در یک مسیر منطقی قرار دهیم. بخش بزرگی از رفتار دولت در حوزه سیاست ارزی برای بهبود روند صادرات و واردات است، اما بخش بزرگی از تغییرات نرخ ارز ناشی از خروج سرمایه از یک طرف و خرید ارز در داخل به عنوان پس انداز از طرف دیگر است چون نوعی حس نااطمینانی در فضای کشور وجود دارد.

کسی که از ایران مهاجرت می کند بخشی یا تمام دارایی خود را نیز همراه می برد. چون استدلال او این است که دیگر برنمی گردد و باید دارایی را به ارز تبدیل کرده و خارج کند. چرا مهاجرت می کند؟ چون آینده خوبی را برای خود پیش بینی نمی کند. پس باید کاری کنید که مردم این کشور به چشم انداز مشخصی از زندگی کردن در ایران برسند. این چشم انداز باید ترسیم شود و پس از آن باید به دنبال مثلاً جراحی اقتصادی بود. مسأله این است که یک محرک بیرونی وجود دارد که این چشم انداز را ترسیم می کند. اتفاقاً تحریم یکی از مهم ترین مؤلفه هایی است که استقلال ما را خدشه دار کرده است.

تحریم ها ابزارهای اقتصادی را از ایران گرفته و در اختیار آمریکا قرار داده

چرا این طور فکر می کنید؟ یک مثال می زنم دولت برای خودش در بودجه سال آینده فروش نفت یک میلیون و ۶۵۰ هزار بشکه یا شاید هم بیشتر پیش بینی کرده است. این رقمی است که برای صادرات نفت در بودجه سال آینده در نظر گرفته شده است. بر مبنای این پیش فرض درآمد نفتی در بودجه سال آینده تنظیم شده است. حالا ترامپ تهدید می کند که درآمد نفتی ایران را باید به صفر برسانیم، در حالی که یک عدد بزرگ برای صادرات نفت در سال آینده روی بودجه ما گذاشته شده است. این که استقلال در تصمیم گیری نیست، چون در واقع بودجه و ارز در اختیار اقتصاد ما را یک مقام سیاسی در آن طرف دنبا تعیین می کند. بنابراین معتقدم که تحریم ما را غیر مستقل تر کرده است چون ابزارهای اصلی اقتصاد ما را گرفته و در اختیار کشور تحریم کننده قرار داده است. زمانی که روسیه به اوکراین حمله کرد به دلیل محدودیت انرژی برای اروپا رئیس جمهوری پیشین آمریکا صادرات نفت ایران را ساده تر گرفت و در دو ساله ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ توانستیم نفت بیشتری صادر کنیم و مقداری دست ما بازتر شد. اما ترامپ به دنبال صلح در اوکراین می رود و پس از آن برای فشار بر فروش نفت ایران اقدام می کند. این مسیر دوباره معکوس می شود. متغیرهای اقتصادی یک کشور مستقل باید به طور مستقل توسط خود آن کشور تعیین شود. اگر متغیر اقتصادی در یک کشور توسط یک کشور دیگر که با آن درگیریم تعیین ش، دیگر نمی توان در تصمیمات و اصلاحات اقتصادی مستقل بود.

سیاستی که برای برون رفت از وضعیت کنونی می توان در پیش گرفت
کشور در حال حاضر با مشکلات انباشته شده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبه رو است. شما تجربه اجرایی قابل توجهی دارید. اگر امروز در جایگاه تصمیم گیری بودید، اصلاحات را از کجا آغاز می کردید و پیامدهای احتمالی این اصلاحات چه بود؟ این سؤال را از آن جا می پرسم که به باد دارم در همایش چشم انداز اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۴ به ذی نفعانی اشاره کردید که بنا به توصیف شما «بی رحمانه» به غارت منابع مشغول اند. این تعبیر غم انگیزی است که با داده های آماری نیز همخوانی دارد و نزدیک به یک سوم جمعیت کشور طی یک دهه اخیر به زیر خط فقر رفته اند. به نظر شما چه بر سر جامعه ایرانی آمده و برای بهبود این وضعیت چه سیاستی را باید در پیش گرفت؟

بله حرف شما درست است. شرایطی که امروز کشور با آن مواجه است بی تردید حاصل استراتژی حکمرانی و سیاست گذاری های سال های گذشته است. در این سال ها دولت ها برای مدیریت بحران های مختلف چه در حوزه سیاست خارجی و چه در مسائل داخلی و فرهنگی، به سیاست های توزیعی مثل پرداخت یارانه و کنترل قیمت ها متوسل شده اند. این سیاست ها به رغم این که در کوتاه مدت آرامش نسبی ایجاد می کنند، باعث شکل گیری یک فرهنگ وابسته به توزیع شده اند. مردم به این سیاست ها علاقه مند شدند و عملاً گزینه جایگزین مناسبی هم نمی شناسند. بارها وعده داده شده که اصلاحات اقتصادی می تواند وضعیت کشور را بهبود بخشد اما به دلایل مختلف این اصلاحات اجرایی نشده یا اگر انجام شده نتوانسته اعتماد مردم را به خود جلب کند. در چنین شرایطی جامعه به این باور رسیده که هر تغییری تنها وضعیت را بدتر خواهد کرد. بنابراین برای انجام اصلاحات نیازمند یک رویکرد جامع هستیم که علاوه بر اقتصاد، مسائل سیاست خارجی، داخلی، اجتماعی و فرهنگی نیز در آن لحاظ شود. در غیراین صورت چنین تغییراتی نه حمایت داخلی کافی خواهد داشت و نه از حمایت خارجی بهره مند می شود.

تحریم و بحران انرژی مردم را له می کند / چرا مردم با اصلاحات اقتصادی همراهمی نمی کنند
 شما پیش از این اشاره کردید که تعادل اقتصاد سیاسی گذشته بر پایه توزیع یارانه و کنترل های قیمتی بنا شده بود اما امروز این تعادل از بین رفته است. به نظر شما دلیل اصلی این اتفاق چیست؟

مدل برخورد ما با بحران های اقتصادی که در گذشته اجرا شد، مبتنی بر بهره برداری از درآمدهای نفت و گاز بوده است. برای دوره ای طولانی، کشور به طور میانگین روزانه بیش از دو میلیون و ۳۰۰ هزار بشکه نفت صادر می کرد. این درآمدها بخش اصلی ارز مورد نیاز اقتصاد و بخش بزرگی از ریال مورد نیاز بودجه را تأمین می کرد. دولت از این طرق ارز ارزان را وارد اقتصاد می کرد و در نتیجه آن بنیان اقتصاد ما یارانه ای شد. این رویکرد در بازه هایی مانند سال های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰ که قیمت نفت بسیار بالا بود، ابعاد بسیار بزرگی پیدا کرد. بزرگ بودن ابعاد این یارانه ها باعث می شد که این نارسایی بزرگ در اداره کشور پنهان مانده و به خوبی دیده نشود اما هنگامی که تحریم های گسترده اعمال شد، این تعادل به طور کامل از بین رفت. علت آن هم این بود که منشأ اصلی تغذیه کننده اقتصاد یارانه ای یعنی نفت صادراتی در نتیجه تحریم به میزان قابل توجهی کاهش یافت. علاوه بر این دولت بخشی از نفت تولید شده به علاوه حجم عظیمی از گاز را به صورت انرژی و خوراک صنایعی مانند پتروشیمی در داخل عرضه می کرد و همچنان می کند که با قیمت هایی به مراتب پایین تر از قیمت های جهانی در اختیار مصرف کننده قرار می گیرد. نتیجه آن شد که مصرف داخلی انرژی، با شدتی زیاد افزایش پیدا کند و وابستگی اقتصاد به انرژی نفت و گاز روز به روز بیشتر شود. در حال حاضر، مصرف نفت و گاز اقتصاد کوچک ما به صورت معادل نفت خام ارقامی بالاتر از ۷ میلیون بشکه در روز است. تأمین این روند پرشتاب مصرف انرژی نیازمند انجام سرمایه گذاری های بسیار بالا و بهره مندی از تکنولوژی های روز و پیشرفته در بخش نفت و گاز است.

این در حالی است که توزیع انرژی با قیمت های پایین، منابعی را برای سرمایه گذاری در این بخش حیاتی باقی نگذاشته است. مصرف انرژی به صورت روزافزون رشد می کند و از طرف دیگر عرضه انرژی، روز به روز محدودتر می شود. این می شود بحران انرژی در داخل که این روزها آن را از نزدیک لمس می کنیم. لذا مشاهده می کنیم که زیر ساخت تامین کننده رفاه ناپایدار جامعه که همان نفت و گاز بوده، در یک حوزه از طریق تحریم و در حوزه ای دیگر از طریق سیاست های غلط انرژی به میزان قابل توجهی از بین رفته است. حکومت مانده و مردمی که در شرایط نامساعد رفاهی به سر می برند و آمادگی تحمل هزینه های اصلاحات اقتصادی را ندارند و ضمناً اعتمادی ناکافی و ناچیز به آن دارند و اقتصادی که زیر فشار تحریم روزبه روز ضعیف تر می شود. مردم در فشار شدید گازانبری تحریم و بحران انرژی در حال له شدن هستند. مشاهده می کنید که پیش فرض های قبلی نظام حکمرانی ما که از طریق آن اقتصاد و سیاست آسیب رسان به آن را اداره می کرد، به طور کامل عوض شده است. لذا به نظر من چنانچه به تغییر این پیش فرض ها توجه نشود هزینه های سنگین تاریخی به کشور وارد خواهد شد که خود را در به هم ریختن دو معیار موجودیت سرزمینی و پایداری اجتماعی بروز خواهد داد.

پس می توان چنین برداشت کرد که مردم به دلیل نبود چشم انداز روشن، تمایلی به همراهی با اصلاحات اقتصادی ندارند؟ دقیقاً همین طور است. اگر مردم اطمینان داشته باشند که کاهش یارانه ها و اجرای برنامه های اصلاحی، بهبود زندگی آن ها را در پی خواهد داشت، احتمالاً می پذیرند که تغییرات انجام شود، اما فعلاً چنین چشم اندازی وجود ندارد و مردم احساس می کنند با فساد گسترده در توزیع منابع و ناکارآمدی سیستم مواجه اند. به عنوان مثال، ارز ۲۸ هزار و ۵۰۰  تومانی که به منظور تأمین کالاهای اساسی اختصاص داده می شود، گاه برای واردات کالاهایی چون موبایل یا سایر اقلام غیر اساسی هزینه می شود و سود زیادی به جیب عده ای می رود. در حوزه انرژی نیز چنین وضعیتی حاکم است. هر چه نرخ ارز بالاتر می رود، قاچاقچیان سوخت، سود بیشتری کسب می کنند. این شرایط باعث ایجاد شبکه های رانت خواری شده که به شدت از حفظ وضعیت موجود حمایت می کنند و مانع اصلاحات می شوند. 

 نیازمند تغییرات اساسی در حوزه حکمرانی هستیم

 با این تفاسیر، آیا می توان گفت که سیاست های اقتصادی و حمایتی که در گذشته اجرا شده کاملا شکست خورده است؟ بله این گونه سیاست های بازتوزیع منایع شکست خورده اند و باید پذیرفت که ادامه مسیر قبلی ممکن نیست. مشکل اصلی به قواعد حکمرانی اقتصادی مربوط می شود که برای اداره کشور وضع شده اند. حتی دو دهه پیش هم آشکار بود که این قوانین و سیاست ها دارای ضعف های جدی هستند. اما آن زمان به دلیل وفور منابع، این ضعف ها به چشم نمی آمدند. امروز با کاهش منابع و فشارهای خارجی متعدد، ناکارآمدی این مدل حکمرانی اقتصادی کاملاً روشن شده است و کشور نیازمند تغییرات اساسی در حوزه حکمرانی است. نکته جالب این است یا در واقع طنز تلخ ماجرا این است که ایران دومین ذخایر گاز دنیا را دارد! چرا کشور در تامین کار خود دچار مشکل شده است؟ این موضوع واقعاً سوال بزرگی است. کشوری که دومین رتبه ذخایر گار جهان را دارد نباید در تامین نیاز داخلی با چالش مواجه باشد. مشکل اصلی این است که دولت ها با همان نگاه حکمرانی منسوخ شده در سال های گذشته، سرمایه گذاری لازم برای توسعه منابع گاز انجام نداده اند. علاوه بر این به دلیل تحریم ها، فناوری مورد نیاز برای توسعه این منابع نیز در اختیار کشور نبوده و عملاً امکان بهره برداری مناسب از این متابع امکان پذیر نبوده است. امروز نیز دولت کنونی به جای نگاه بلند مدت برای افزایش تولید و تبدیل شدن به یک بازیگر کلیدی در بازار جهانی گاز، تنها تلاش می کند جلوی افت تولید را بگیرد. این روبه باعث شده که ظرفیت واقعی منابع گازی ما هدر برود و اقتصاد کشور نتواند از ارزش استراتژیک آن استفاده کند.

۱۴۰۴ تعیین کننده آینده کشور
با توجه به وضعیت موجود، آینده اقتصادی ایران را چگونه پیش بینی می کنید؟
از دیدگاه من کشور در یک نقطه بسیار حساس قرار دارد. سال ۱۴۰۴ می تواند تعیین کننده آینده کشور باشد. دو سناریوی حکمرانی منفعل و حکمرانی فعال پیش روی نظام حکمرانی است. سناریوی اول حکمرانی منفعل است که در آن دولت مانند یک دروازه بان عمل کند و تنها تلاش کند بحران ها را مدیریت کند. بدون این که تغییرات اساسی ایجاد شود. این مسیر همانی است که در آن قرار داریم و به مرور کشور را به وضعیت اقتصادی پیچیده تر و اجتماعی بحرانی تر سوق خواهد داد، سناریوی دوم حکمرانی فعال است که نظام حکمرانی راهبرد خود را تغییر دهد و تصمیمات شجاعانه برای حل مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اتخاذ کند.
این رویکرد نیازمند اصلاحاتی گسترده در سه حوزه است. روابط خارجی، سیاست های داخلی و اجتماعی و اقتصاد برای اینکه سناریوی دوم به نتیجه برسد. حاکمیت باید بتواند اعتماد مردم را جلب کند. جوانان زنان و اقشار مختلف جامعه باید امید داشته باشند که اصلاحات به نفع آن هاست. اگر جامعه احساس کند که آینده ای روشن در انتظارش نیست هرگونه سیاست اصلاحی با مقاومت مواجه خواهد شد و شکست خواهد خورد. آنچه امروز ضروری است، توجه به نیازهای نسل جوان و آینده نگری در تصمیم گیری هاست.

با توجه به تأکید شما بر اصلاحات ریشه ای به نظر شما مهم ترین تصمیمی که باید در شرایط فعلی گرفته شود چیست؟ مهمترین تصمیمی که باید گرفته شود این است که سیاست گذاری اقتصادی از مسیر غلط خارج شود. کشور نیازمند اصلاحات بنیادین است که قطعا باید در بستر بهبود روابط خارجی و تقویت اعتصاد عمومی انجام گیرد. بدون این دو عامل اصلاحات اقتصادی نه تنها امکان پذیر نخواهد بود بلکه ممکن است تبعات منفی بیشتری به همراه داشته باشد. تصمیم گیران باید درک کنند که صرفاً مدیریت بحران راه حل نهایی نیست، بلکه جسارت در تصمیم گیری های کلان و ایجاد امید در جامعه، تنها راه عبور از شرایط دشوار کنونی است .

۲۱۶۲۱۶

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *