واضح و مبرهن است در طول تاریخ ایران جانمان هیچگاه با «درستکاری» کاری، درست از آب درنیامده! آدم درستکار در اینجا یا دق میکند یا دق میدهد یا باید با مشتی بیکلهی بیدستوپا، سروکله بزند یا باید از دست کلهگندههای دستکج ریاکار کلهاش را به دیوار بزند.
دست آخر هم، بناچار همرنگ جماعت شده و میفهمدکه باید خود را به کوچه علیچپ بزند! قرنهاست که حتی برای رضای خدا یک آدم درست و درمانی نیامده که درمان این کهن الگوی نکبت و مصیبت را نشانمان دهد. سالار عقیلی هم بیخود نگفته که: ماااااااااا فقط وارثان دردهای بیشماریم، درمانش پیشکش!
بنابراین غم و درد ما مزمن و ریشه تاریخی دارد و بدبختیمان مربوط به حال و اکنون نیست. اصولا نخستین معماران حکومت و سیاست این دیار؛ خشت اول را کج گذاشتند و در نتیجه، دیواری برایمان رسیده که تا ثریا کج رفته. حاکمانمان اگر باعرضه بودند جهانگشایی کردند و اگر هم بیعرضه، حرمسراگشایی! خلاصه هر که آمد و هر چه کرد نه طرح نویی درانداخت، نه عمارتی ساخت و نه خود را برای این کشور به آب و آتش انداخت. از آن طرف هم، ملتی داشتیم که یا اصولا بیخیال یا اگر هم حالی داشتند حرکت و مبارزهشان، یکراست رفته توی دیوار!
اما این لیوان، نیمه پری هم دارد؛ درست است که ما وارثان دیوار ناراستیم اما توجه داشته باشید که اولا این دیوار منحرف و خمیده، به هر حال خودش را تا ثریا بالا کشیده و دوما تا زمان نگارش این متن با وجود کجی و معوجی، هنوز فرو نریخته! آیا برای ایمان آوردن، این حد از معجزه کافی نیست؟چرا ما یاد نگرفتیم تهدیدها را حداقل مثل ایتالیاییها تبدیل به فرصت کنیم؟ آنور آبیها با برج پیزای کجشان که چند صد متر بیشتر درازا و چند صد سال بیشتر سن و سال ندارد اینهمه پز میدهند اما ما با این دیوار 2500 سالهای که تا اوج فلک، کج و کوله رفته نمیتوانیم قیافه بگیریم؟! چرا قدر داشتههایمان را نمیدانیم؟ نشنیدید که بارها سرنوشت ایران جانمان به تارمویی رسیده اما پاره نشده؟ حکایت همین دیوار کجدار اما مریز است. حتی منارههای ما با آن قد و قامتشان سالها جنبیدهاند اما باز برقرار ماندهاند که هیچ، در لیست عجایب هم، قرار گرفتهاند! پس بدانیم که این سوختن و ساختنها را باید ثبت جهانی کنیم و مانیفست چگونه ماندنمان را علنی و اعلام کنیم. لابد میپرسید: واقعا چرا و با کدامین فن و ابتکار تا حال، اینچنین چغر و بد بدن دوام آوردهایم؟ آنهم با اینهمه کم و کاستی و ندانمکاری و حماقتها؟ چطور شده که ایرانمان بارها کمرش خم شده اما نه کمر خم کرده و نه کمرش شکسته و باری به هر جهت، این بار کج را به مقصد رسانده؟ پاسخش همان است که تلویحی و ضمنی در بالا گفتیم: چون همه چیزمان به همه چیزمان آمده! یعنی وقتی از روز الست چفت و بست امورات این کشورِ از پایبست، سست بوده و کشورمان دربست، دست به گریبان بدسرپرستی و دستیازی بوده و به اصطلاح روزیش دست قوزی و روزگارش دست موذیها افتاده (بنوعی همواره با سلام و صلوات و عنایات خداوند متعال امورات کشور پیش رفته) در عین حال آنسوی قضیه هم؛ مردمانی داشته که بقول مفتش شش انگشتی هزاردستان یا پای منقل، بیعقل و ولمعطل بودند یا گرفتار استبداد و فقر و جهل و استعمارگر! اگر امیرکبیر، میزرا کوچکخان، رئیس علی دلواری و… هم ظهور کردهاند دخلشان را هم، همین ملت درآوردهاند تا جامعه مدنیمان در زمینه فساد یکدست شود و با این یکپارچگی و هماهنگی سرپا بماند! یعنی از بالا فشار و اختلاس و ریا و از پایین دروغ و احتکار و نفاق، این کشور را نگهداشته تا به الان! بله؛ اینگونه است که فرمول جادویی «همه چیزمان به همه چیزمان میاید» تفسیر میشود. مردمانی که اهل دست دست کردن و دست به عصا بودناند و حاکمان دست به چماقی که تا عصر حاضر این فرهنگ را دستبهدست کردهاند!حال پیدا کنید جای دست پاکان را؟
بگذارید با چند مثال عینی و علنی کلام مان را ختم به خیر کنیم …
– دیوار کج صنعت خودروسازی همیشه در حال زیانمان را ببینید…سالهاست که با خودروهای خود، مشتریانش را به باد فنا میدهد اما درآنسو هم، همان مشتریان همچنان برای خرید این تابوتهای مرگ، جان میدهند! اینگونه است که صنعت خودروسازی جهان به زور میفروشد اما خودروسازان ما براحتی پیشفروش میکنند! چون همه چیزمان به همه چیزمان میاید.
– فدراسیون و باشگاههای فوتبالمان را ببینید … سالهاست بدون برنامهریزی و مربی خوب و سابقهدار و داشتن حتی یک استادیوم و زمین فوتبال و کلی فساد و ایضا بستن مداوم قراردادهای خارجی مسئلهدار و شل کردن بیحساب و بیجهت بند کیسههای ارز و دلار و… میتازد؛ اما در آنسو هم، همچنان هواداران پرشوری هستند که علیرغم همه این دولا پهنا کردن و دودره بازیها با دلیخوش و سرخوش و بدون اعتراض و مواخذه برای تشویق تیمشان از تهران به اراک؛ قزوین،مشهد و … با جان و دل میروند و اینگونه است که فوتبالمان در رنکینگ شده جزو تیمهای نمونه!
با همین مقدمه و همین فرمان میرسیم به علم و فرهنگ خصوصا در دانشگاهها.
و در اول کار با نگاهی تیز و هیز میرویم سراغ گزینههای روی میز
– بودجه پژوهش در دانشگاهها کم
– اساتید غالبا دکترانی با مدارک خریداری شده و سهمیهای و بیسواد و معمولا گرفتار کلی کار و بار خارج از دانشگاه
– رقم حقالتدریسها که نگو و نپرس؛ همه از دم، کم و بودار
– امکانات دانشگاهها در حد شعب ابیطالب و بدون کارهای عملی و آموزشهای تاثیر گذار
– گروههای علمی نه دلواپس آموزش و پرورش و پژوهش و نه به فکر راه نجاتی از این داستان اما معمولا باندباز و بشدت درصدد حفظ همین موقعیت افتضاح
اما در آنسو هم …
– دانشجویانی که آمدهاند برای رفع تکلیف تا انجام تکلیف؛ همه بیانگیزه و بیحال که میتوان همهشان را یکجا با نمره و وارد نکردن غیبتی خرید مفت و ارزان.
خلاصه همه راضی از اینهمه معلقبازی و اسکی بازی!
و همین است که وقتی دانشگاهها یک روز درمیان تعطیل میشوند کک کسی هم نمیگزد. انگار نه خانی میاید و نه خانی میرود! بعبارتی صرفهجویی در مصرف آب و برق و گاز توفیر میکند به شکافتن علم و کلی دستاورد و امتیاز و ابتکارات بیشمار! دیدید؟ بازهم همه چیزمان به همه چیزمان آمد مردم از مسئولین میخواهند که همت و حمیت کنند و مسئولین از مردم میخواهند که مراعات کنند. نتیجه این چرخه خواستنی میشود …
دانشجویانمان در المپیادهای جهانی هر سال، اول میشوند و ایضا مخترع و مکتشف کلی از چیزمیزها میشوند و البته …
باز بگوییداین کشور به امان خداست … بله بخدا قسم که خدا با ماست …