به گزارش کاویان گلد، امروز یکم فروردین ۱۴۰۴ برابر است با شصتمین سالگرد درگذشت مرتضی محجوبی یکی از بزرگان موسیقی ایران. محجوبی (۱۳۴۴-۱۲۷۸) پیانیست، آهنگساز و یکی از برجسته‌ترین هنرمندانی بود که در برنامه «گلها» اجرا می‌کرد. او علاوه بر اجرای پیانو، برخی از به یادماندنی‌ترین آهنگ‌های موسیقی کلاسیک ایرانی را در یک صد سال اخیر ساخته است.

محجوبی در یک خانواده اشرافی متوسط در تهران به دنیا آمد، و در دوران دبستان در حین تحصیل در مدرسه آلیانس توسط مادرش تشویق شد تا نزد محمود مفخم‌الممالک پیانو بیاموزد. او رپرتوار را نزد استادان برجسته‌ای چون حسین‌خان اسماعیل‌زاده، حسین هنگ‌آفرین و حاجی‌خان ضربگیر آموخت و از تسلط درویش‌خان و حسین طاهرزاده در موسیقی ایرانی نیز بهره برد.او در سن ده‌سالگی در یکی از کنسرت‌های عارف قزوینی به اجرا پرداخت و با ضبط اولین صفحه‌های گرامافون خود به عنوان تکنواز و همچنین با همراهی صبا، بدیع‌زاده، برادران نی‌داود، قمر و ادیب خوانساری، نام خود را کاملا بر سر زبان‌ها انداخت.

مرتضی محجوبی به دلیل شرایط نامساعد اجتماعی پس از جنگ دوم جهانی به‌شدت منزوی شد. در هفته دوم دی‌ماه ۱۳۳۸ چو افتاد که محجوبی به‌سختی بیمار است، «اطلاعات هفتگی» بلافاصله هاشم محجوبی خبرنگار خود را به سراغ او فرستاد تا از حالش خبر بگیرد. آن‌چه در پی می‌خوانید گزارش اوست از این دیدار به نقل از «اطلاعات هفتگی» ۱۷ دی ۱۳۳۸.

او از روز ازل دیوانه بود

در مدت ۶۱ سالی که از عمرش می‌گذرد بیش از دویست آهنگ ساخته اما تنها یک سطر تصنیف سروده است. همین یک سطر کافی است که او را تصنیف‌ساز هم بدانیم، یک تصنیف‌ساز خوب. سراینده‌ای که تنها یک سطر سرود. اما همان سطر نشانه‌ روح آزاده و صفای باطنی اوست. بله، «من از روز ازل دیوانه بودم، دیوانه‌ی روی تو...» این سطر که در ابتدای یکی از ترانه‌های اوست از خود استاد می‌باشد و بقیه‌ آن را نیز رهی معیری ساخته است. حالا اگر همین دو خط مطلب را به عنوان ماجرای یک تصنیف می‌پذیرید بپذیرید، اگر هم مایلید آن را نمونه‌ای از سرگذشت یک انسان هنرمند بدانید عیبی ندارد نامش کمتر بر سر زبان‌هاست اما جایش در همه‌ دل‌هاست؛ دل‌هایی که با موسیقی ایرانی انس دارند و از آن حالی و نشئه‌ای توقع دارند نوای سازش همچون آوای چنگ نکیسا در آسمان اوج می‌گیرد و دل هر صاحب‌دلی رابه شوق و وجد وامی‌دارد. خودش یک دنیا صفاست، فروتنی و خلوت‌گزینی همزاد اوست. دشمی ندارد وگرنه می‌گفتم دشمنش هم بر او خرده نخواهد گرفت. دلش همچون آینه پاک است و روحش مانند رویا خالی از هر کینه و ریا. با موسیقی بزرگ شده است و موسیقی را بزرگ می‌دارد.

وقتی به وسیله‌ تلفن به او گفتم: «استاد خواهش می‌کنم ساعتی که فراغت بیش‌تری دارید و تنها هستید بفرمایید تا خدمت برسم.»

- من همیشه فراغت دارم و تنها هستم...

از بیان این‌که (او همیشه تنهاست) بر تعجبم افزود و زیاد هم قبول نکردم. چطور ممکن بود استادی مانند محجوبی در بستر بیماری بگذارند و دوستان و دوست‌داران تنهایش بگذارند؟! اما هنگامی که زنگ در منزل او را به صدا درآوردم و خودش در حالی که عبایی به دوش داشت در آستانه‌ سرسرا ظاهر شد با علم به این‌که استاد هنوز در کوره‌ تب می‌گداخت دانستم که واقعا تنهاست."/>

پیانیستی که تنهایی‌اش را با فال ورق پر می‌کرد

 استاد ابوالحسن صبا هنگام حیاتش چندین بار او را بهترین نوازنده‌ ویلن خواند. چهار مضراب او نیز در دو سه سال اخیر همه را مجذوب نموده و در ایجاد شهرت یکی از آهنگ‌سازان جوان نیز سهم بسزایی داشته است.

پیانیستی که تنهایی‌اش را با فال ورق پر می‌کرد

به گزارش کاویان گلد، امروز یکم فروردین ۱۴۰۴ برابر است با شصتمین سالگرد درگذشت مرتضی محجوبی یکی از بزرگان موسیقی ایران. محجوبی (۱۳۴۴-۱۲۷۸) پیانیست، آهنگساز و یکی از برجسته‌ترین هنرمندانی بود که در برنامه «گلها» اجرا می‌کرد. او علاوه بر اجرای پیانو، برخی از به یادماندنی‌ترین آهنگ‌های موسیقی کلاسیک ایرانی را در یک صد سال اخیر ساخته است.

محجوبی در یک خانواده اشرافی متوسط در تهران به دنیا آمد، و در دوران دبستان در حین تحصیل در مدرسه آلیانس توسط مادرش تشویق شد تا نزد محمود مفخم‌الممالک پیانو بیاموزد. او رپرتوار را نزد استادان برجسته‌ای چون حسین‌خان اسماعیل‌زاده، حسین هنگ‌آفرین و حاجی‌خان ضربگیر آموخت و از تسلط درویش‌خان و حسین طاهرزاده در موسیقی ایرانی نیز بهره برد.او در سن ده‌سالگی در یکی از کنسرت‌های عارف قزوینی به اجرا پرداخت و با ضبط اولین صفحه‌های گرامافون خود به عنوان تکنواز و همچنین با همراهی صبا، بدیع‌زاده، برادران نی‌داود، قمر و ادیب خوانساری، نام خود را کاملا بر سر زبان‌ها انداخت.

مرتضی محجوبی به دلیل شرایط نامساعد اجتماعی پس از جنگ دوم جهانی به‌شدت منزوی شد. در هفته دوم دی‌ماه ۱۳۳۸ چو افتاد که محجوبی به‌سختی بیمار است، «اطلاعات هفتگی» بلافاصله هاشم محجوبی خبرنگار خود را به سراغ او فرستاد تا از حالش خبر بگیرد. آن‌چه در پی می‌خوانید گزارش اوست از این دیدار به نقل از «اطلاعات هفتگی» ۱۷ دی ۱۳۳۸.

او از روز ازل دیوانه بود

در مدت ۶۱ سالی که از عمرش می‌گذرد بیش از دویست آهنگ ساخته اما تنها یک سطر تصنیف سروده است. همین یک سطر کافی است که او را تصنیف‌ساز هم بدانیم، یک تصنیف‌ساز خوب. سراینده‌ای که تنها یک سطر سرود. اما همان سطر نشانه‌ روح آزاده و صفای باطنی اوست. بله، «من از روز ازل دیوانه بودم، دیوانه‌ی روی تو…» این سطر که در ابتدای یکی از ترانه‌های اوست از خود استاد می‌باشد و بقیه‌ آن را نیز رهی معیری ساخته است. حالا اگر همین دو خط مطلب را به عنوان ماجرای یک تصنیف می‌پذیرید بپذیرید، اگر هم مایلید آن را نمونه‌ای از سرگذشت یک انسان هنرمند بدانید عیبی ندارد نامش کمتر بر سر زبان‌هاست اما جایش در همه‌ دل‌هاست؛ دل‌هایی که با موسیقی ایرانی انس دارند و از آن حالی و نشئه‌ای توقع دارند نوای سازش همچون آوای چنگ نکیسا در آسمان اوج می‌گیرد و دل هر صاحب‌دلی رابه شوق و وجد وامی‌دارد. خودش یک دنیا صفاست، فروتنی و خلوت‌گزینی همزاد اوست. دشمی ندارد وگرنه می‌گفتم دشمنش هم بر او خرده نخواهد گرفت. دلش همچون آینه پاک است و روحش مانند رویا خالی از هر کینه و ریا. با موسیقی بزرگ شده است و موسیقی را بزرگ می‌دارد.

وقتی به وسیله‌ تلفن به او گفتم: «استاد خواهش می‌کنم ساعتی که فراغت بیش‌تری دارید و تنها هستید بفرمایید تا خدمت برسم.»

– من همیشه فراغت دارم و تنها هستم…

از بیان این‌که (او همیشه تنهاست) بر تعجبم افزود و زیاد هم قبول نکردم. چطور ممکن بود استادی مانند محجوبی در بستر بیماری بگذارند و دوستان و دوست‌داران تنهایش بگذارند؟! اما هنگامی که زنگ در منزل او را به صدا درآوردم و خودش در حالی که عبایی به دوش داشت در آستانه‌ سرسرا ظاهر شد با علم به این‌که استاد هنوز در کوره‌ تب می‌گداخت دانستم که واقعا تنهاست.

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *