در حالی سیاست ابهام در مذاکره با ترامپ، از سوی تصمیم سازان داخلی دنبال می شود که تحولات بین المللی بیش از هر زمان، ابهام در خواسته های مذاکره را به امتیازی برای مخالفان مذاکره با امریکا تبدیل کرده است.
رسول سلیمی: پیش نیاز هر مذاکره در هر سطحی، اطلاع و آگاهی کامل از خواسته های طرفین مذاکره است که قصد مذاکره با یکدیگر را دارند. بدون اطلاع از خواسته ها و قرار گرفتن در موقعیت مذاکره، یا به تقلیل مذاکره به گفتگو منجر می شود و سیاست «مذاکره برای مذاکره» را دنبال می کند و یا مسیر مذاکرات به سوی تحمیل خواسته های طرف مقابل منتهی می شود.
این در حالی است که تجربه مذاکره در دو دهه گذشته در ایران نمایانگر اصرار سیاستگذار ایرانی به انجام مذاکره همراه با ابهام آفرینی در شرایط و خواسته های خود است. ابهامی که اگرچه ممکن است در سطح رسانه های داخلی به ترفندی تبلیغاتی تبدیل شود اما در نهایت آنچه در گام نهایی اهمیت دارد، متن توافقی است که بایستی با آن موافقت یا مخالفت نمود.
در چنین شرایطی به دلیل مواجهه سیاستگذار با دو قطبی حامیان و مخالفان مذاکره با امریکا در داخل کشور که حامیان و منتفعان از تحریم ها را در برابر مخالفان و متضرران از تحریم قرار داده است، کوشش کرده با پیگیری سیاست ابهام، در موقعیت های تاریخی سرنوشت ساز اجرای توافق، از ابزارهای تدوین قانون یا ایجاد شروط ضمن قرارداد که صرفا در داخل کشور از حیث قانونی معنادار است، مسیری فراتر از متن مورد توافق را پیگیری نماید.
مسئله ای که به مرور، هرگونه توافق سیاسی با کشورهای دوست و دشمن را به بن بست می کشاند. این در حالی است که در شرایط فعلی کشور، طرف امریکایی به صراحت از شروط کلی خود در مذاکره رونمایی کرده و تلویحا هرگونه موفقیت در مذاکره با ایران را مشروط به قرار گرفتن گفتگوها در چنین چارچوبی نموده است.