به گزارش کاویان گلد، عصمت باقرپور بابلی (۱۳۸۳-۱۳۰۳) با نام هنری دلکَش، یکی از مشهورترین بانوان آواز ایران بود که با عناوین «بانوی حجره طلایی» و «آتش کاروان هنر» نیز از او یاد می‌شود. از هفده‌سالگی آموزش آواز را به صورت جدی آغاز کرد آن هم به خاطر کشف استعدادش توسط ظهیرالدینی معلم موسیقی مدرسه‌ و تا حدود ۲۵ سال بعد یعنی ۱۳۴۵ به طور مرتب با تصنیف‌هایش ردی فراموش‌نشدنی در تاریخ موسیقی ایران برجای گذاشت. اما از ۱۳۴۵ تا ۵۲ تقریبا هفت سالی می‌شد که دیگر چندان خبری از او نبود و مثل قبل مرتب آواز نمی‌خواند. در اسفند ۱۳۵۱ خبرنگار روزنامه اطلاعات به سراغ او رفت تا دلیل این سکوت هفت‌ساله را جویا شود. آن‌چه در پی می‌خوانید گفته‌های دلکش است در آن گفت‌وگوی کوتاه که روز دوم اسفند ۵۲ در صفحه ۱۰ روزنامه اطلاعات منتشر شد:

در صدایم خروش مردی سرکش نهفته است

با این‌که من فکر می‌کنم هم از نظر عواطف و هم از نظر زندگی و فراز و فرودهایش همواره یک زن به تمام معنا بوده‌ام اما همیشه حس کرده‌ام که در صدایم خروش مردی سرکش نهفته است. من فکر می‌کنم با صدای خودم توانسته‌ام حالت غنایی آواز و موسیقی ایرانی را با حالتی حماسی درهم بیامیزم خصوصا در ترانه‌ها و آوازهایی که در دستگاه ماهور خوانده‌ام.

خوانندگی تنها صدای خوش داشتن نیست. به نظر من خوانندگی نشان دادن قدرت است قدرتی که کلام را همگام با موسیقی بالا می‌کشد و به اوج می‌برد. این ادعای من است، من هر وقت به آوازها و ترانه‌هایی که اجرا کرده‌ام گوش می‌دهم این احساس در من جان می‌گیرد و اگر به لاف‌زنی متهم نشوم همیشه از شنیدن صدای خودم تنم لرزیده است.

خوانندگی تنها به کار گرفتن لب‌ها و زبان نیست، آدم باید تمام وجودش درا در حنجره‌اش بریزد."/>

دلکش: همیشه از شنیدن صدای خودم تنم لرزیده است/ نخواسته‌ام به پول‌پرستی بعضی از هنرمندان گردن بگذارم

همیشه حس کرده‌ام که در صدایم خروش مردی سرکش نهفته است. من فکر می‌کنم با صدای خودم توانسته‌ام حالت غنایی آواز و موسیقی ایرانی را با حالتی حماسی درهم بیامیزم خصوصا در ترانه‌ها و آوازهایی که در دستگاه ماهور خوانده‌ام.

دلکش: همیشه از شنیدن صدای خودم تنم لرزیده است/ نخواسته‌ام به پول‌پرستی بعضی از هنرمندان گردن بگذارم

به گزارش کاویان گلد، عصمت باقرپور بابلی (۱۳۸۳-۱۳۰۳) با نام هنری دلکَش، یکی از مشهورترین بانوان آواز ایران بود که با عناوین «بانوی حجره طلایی» و «آتش کاروان هنر» نیز از او یاد می‌شود. از هفده‌سالگی آموزش آواز را به صورت جدی آغاز کرد آن هم به خاطر کشف استعدادش توسط ظهیرالدینی معلم موسیقی مدرسه‌ و تا حدود ۲۵ سال بعد یعنی ۱۳۴۵ به طور مرتب با تصنیف‌هایش ردی فراموش‌نشدنی در تاریخ موسیقی ایران برجای گذاشت. اما از ۱۳۴۵ تا ۵۲ تقریبا هفت سالی می‌شد که دیگر چندان خبری از او نبود و مثل قبل مرتب آواز نمی‌خواند. در اسفند ۱۳۵۱ خبرنگار روزنامه اطلاعات به سراغ او رفت تا دلیل این سکوت هفت‌ساله را جویا شود. آن‌چه در پی می‌خوانید گفته‌های دلکش است در آن گفت‌وگوی کوتاه که روز دوم اسفند ۵۲ در صفحه ۱۰ روزنامه اطلاعات منتشر شد:

در صدایم خروش مردی سرکش نهفته است

با این‌که من فکر می‌کنم هم از نظر عواطف و هم از نظر زندگی و فراز و فرودهایش همواره یک زن به تمام معنا بوده‌ام اما همیشه حس کرده‌ام که در صدایم خروش مردی سرکش نهفته است. من فکر می‌کنم با صدای خودم توانسته‌ام حالت غنایی آواز و موسیقی ایرانی را با حالتی حماسی درهم بیامیزم خصوصا در ترانه‌ها و آوازهایی که در دستگاه ماهور خوانده‌ام.

خوانندگی تنها صدای خوش داشتن نیست. به نظر من خوانندگی نشان دادن قدرت است قدرتی که کلام را همگام با موسیقی بالا می‌کشد و به اوج می‌برد. این ادعای من است، من هر وقت به آوازها و ترانه‌هایی که اجرا کرده‌ام گوش می‌دهم این احساس در من جان می‌گیرد و اگر به لاف‌زنی متهم نشوم همیشه از شنیدن صدای خودم تنم لرزیده است.

خوانندگی تنها به کار گرفتن لب‌ها و زبان نیست، آدم باید تمام وجودش درا در حنجره‌اش بریزد.

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *