تصور کنید گفتوگوی تهران _ واشنگتن در دو صورت احتمالی "مستقیم" یا "غیر مستقیم" به نتیجه ملموس و راهگشا دست نیابد. در این صورت چه خواهد شد؟
آیا “دونالد ترامپ” به همان آسانی که درباره جنگهای اوکراین؛ غزه؛ یمن؛ تعرفهها و چین، ادعاهای مرزی با کانادا، پاناما و مکزیک بلندپروازانه وعده داد ولی هنوز نتیجهای برای فروش نزد افکار عمومی ایالات متحده و جامعه جهانی ندارد، میتواند دستور اقدام نظامی علیه تهران را صادر کند؟ همه چیز در کلام ساده بود اما در بستر واقعیتهای جاری و تجربه سه ماه گذشته استقرار دولت ترامپ، اوضاع آنگونه نشد که او پیش از این تصور میکرد. جنگ اوکراین و غزه با شدت بالا ادامه دارد؛ جنوب لبنان همچنان زیر آتش توسعه طلبانه ارتش اشغالگر اسرائیل است؛ حوثیها زیر باران موشکها مقاومت میکنند؛ قدرتهای اقتصادی اروپا_ آسیا برای مقابله با جنگ تجاری با واشنگتن در تدارک پدافنی هستند. تهران نیز به تناسب و فراخور اوضاع، خود را برای هرگونه اقدام احتمالی آماده کرده است. حال اگر این احتمال که سرانجام تعاملات میان تهران و واشنگتن به نقطه رویارویی نظامی بینجامد، پرسش برجسته آن است که آیا برخلاف ادعاها و رجزخوانیها، نابودسازی زیرساختهای هستهای؛ موشکی؛ نظامی و اقتصادی ایران در اسرع وقت ممکن خواهد بود؟ یا واشنگتن به تلهای گرفتار میشود که در ویتنام، افغانستان و عراق بر سرش آمد. مسئله این نیست که درصورت وقوع رویارویی نظامی، تهران از آسیبهای جدی و گران مصون میماند؛ بلکه چگونگی پایان این ماجراست که ذهن جناح کبوترهای دولت ترامپ و بخشی از اعضای کنگره ایالات متحده را مقابل تندخویی جریان بازها به خود مشغول کرده است. “دیویدپترائوس” فرمانده پیشین فرماندهی مرکزی ارتش ایالات متحده در کشاکش جنگ افغانستان جملهای طلایی را به زبان آورد. او از سر کلافگی گفت:«به من بگو این پایان چگونه است؟» به عبارت دیگر مسئله کلیدی تنها به شروع منازعه خلاصه نمیشود بلکه موضوع مهمتر چگونگی پایانبندی ماجرایی است که همه از پیامدهای آن دلنگرانند. براین اساس است که ترامپ به رغم حضور شمار بالایی از بازها در کابینه و مجلس ایالات متحده، همچنان بر در دیپلماسی میکوبد. او و کارشناسان آبدیده نظامی و استراتژیست خود نیک میدانند که اقدام نظامی الزاما به معنای پایان کار جمهوری اسلامی نخواهد بود. مشکل اصلی ترامپ در دستور اقدام نظامی، شروع آن نیست بلکه چگونگی پایان ماجرایی است که هیچکس نمیتواند به روشنی آن را پیشبینی کند. دلایل نگرانیها نیز به ادعاهای نخستین برای دست زدن به اقدام مربوط میشود. نگرانیها مشمول مجموعهای از پرسشهاست که عبارت میشوند از این که آیا توان لازم برای نابودی کامل ذخایر اورانیوم غنی شده و تأسیسات هستهای با توجه به پهناوری سرزمین ایران وجود دارد؟ آیا مهاجمان قادرند در پراکندگی ذخایر و اجزای سانتریفیوژها در گستره سرزمینی ایران، آنها را شناسایی و مورد هدف قرار دهند؟ آیا حملات احتمالی، تهران را از تعقیب برنامههای هستهای خود منصرف میکند؟ یا با توجه به تدابیر تهران در حفظ مایملک هستهای خود، اراده بیشتری در اینباره خواهد یافت؟ مهمتر این که آیا عملیات ترور عوامل کلیدی در برنامههای هستهای و موشکی ایران، به طور کامل با موفقیت همراه خواهد بود یا به سرخوردگی دوباره از نتایج عملیات تروریستی میانجامد؟ تجربه ترورهای گذشته در سه بخش هستهای، موشکی و نظامی علیه تهران، هرگز به توقف هیچیک از سطوح یاد شده در ایران نینجامیده و بلکه بر گسترش و ارتقاء آن افزوده است. موارد بالا بخشی از دلنگرانیها و محافظهکاری ترامپ و گروه کبوترهای همراه او مقابل جریان بازها و به ویژه ماجراجویان اسرائیلی است. ترامپ به رغم همسوییهای کم بدیل با تلآویو، مراقب است که به دامی نیفتد که سرانجامش همان شود که «دیوید پترائوس» از سر کلافگی گفت: «به من بگو این پایان چگونه است؟» ترامپ در سهماه گذشته دریافته است که بستر واقعیتها متفاوت از آسانگوییهای بلند پروازانه است.از همین روست که او ایجاد انگیزههای اقتصادی نزد تهران را به رویارویی نظامی نرجیح میدهد؛ حال در گفتوگوی مستقیم یا غیر مستقیم. مهم نتیجه پایانی است.