برای اصفهانی که دیگر نقش جهان نیست

به خودم قول داده بودم دیگر از اصفهان ننویسم؛ با خودم لج کرده بودم انگار؛ این سالها که بیشتر در تهران زندگی می کنم خودم را گول میزنم که رها کن دختر!

برای اصفهانی که دیگر نقش جهان نیست

نمیتوانی که تا ابد نماینده شهری باشی که نماینده صندلی دارش نشدی!

اما این دل که نمیگذارد، فریاد میزند که نماینده اش هستی، نماینده قلبهایی که اعتماد کرد،که صبوری کرد، که درد کشید و اشک ریخت، نماینده آن کودکی که قرار است تا پیری در آن شهر امکان تنفس داشته باشد.

نماینده آثار و ابنیه ای که دیگر آبی فیروزه ای ایرانی نیست، سیاه است خاکستری است،ترک خورده، فرونشست کرده و دارد فریاد می زند به دادم برسید.

نماینده فرشی که ارجمند ترین هنرمندان این سرزمین،صاحبان سبک و هنری بی نظیر در طراحی و بافت آن هستند.

نماینده میدانی که در همه اعصار و تاریخ جهان ،یگانه است

نقش جهانی که اکنون «درد جهان» است!

من میدان «سن مارکو»ی ونیز را که شهرتی جهانی دارد، دیده ام. همان که توریست ها ازهر کجای عالم برای دیدنش صف می کشند. 

میدان کنکورد و طاق پیروزی پاریس را هم، میدان ها و کلیساهای میلان را هم،تکسیم استانبول را هم، اما همه آنها کجا و آبروی معماری جهان، «نقش جهانم» کجا؟

گنبد شیخ لطف الله و خرابکاری مرمتش را که میبینم،گنبد مسجد جامع عباسی که هیچگاه این داربست های مرمت از او جدا نشد، فرونشست و ترک پل ها را که می بینم، هوای آلوده و مازوت زده را، زاینده رود مرده، چهارباغ بی روح و خشک را….

خدایا چه خبر است؟

اصفهان من کجاست؟

چه بر سرش آمد؟

اگر آقایانی که بیشتر نگران نواختن ساز موسیقی توسط یک زن در کنسرتی در اصفهانند! و یا آنها که به اصطلاح نماینده این شهرند و هر روزه درگیر نوشتن و سخنگوی لایحه حجاب و عفاف و قانون فرزندآوری _که البته نتایج هر دو را هم در عمل دیدیم _و یا دیگری که با نظریات مشعشع اقتصادی نگران امکان معامله طلا و دلار به صورت آزاد در بازار است و میخواهد درش را ببندد و آن دیگری که عمری نان مجلس را از صدقه سری مردم این شهر، خورد و کل کارکردش توشیح نامه ها برای اداراتی بود که فلانی را استخدام کنند و نامه ها مستقیم به زباله دانی می افتاد!! اگر همه شان ذره ای برای این شهر، این تاریخ، این تمدن، دل می سوزاندند و سعی در تغییر رویکرد اصفهان ستیزی در سطح کشور داشتند، سعی در خاموش کردن این مازوت سوزی ها و اخذ بودجه ای برای ترمیم این بناها؛ اکنون حال و روز نیمه جهان مان اینگونه دردناک نبود؛ نمیدانم استاندار و شهردار اصفهان چه می کنند؟!

نمیدانم اصلا کسی در سطح کشور حرفشان را می خواند؟

نمیدانم آن فردی که با هزار اصرار و الحاح خود را به صندلی مدیریت چسباند، قدر جایگاهش و کمبود زمان زنده نگه داشتن اصفهان را می داند؟!

نمیدانم جز سیاسی بازی و سیاسی بازی و سیاسی بازی! و مخلصم گفتن به فلان جناح سیاسی، به دردهای واقعی اصفهان می رسند؟ اصلا جایگاه شهری که در آن پست گرفته اند را می دانند؟!

من که با همه تنگ نظری ها و سیاسی بازی های پوچ، مدتهاست از آن شهر رفته ام….اما روحم و جانم گره خورده با وجود بی مثالی است که هویت ما و آئین و ریشه ماست

دلم برای شهرم در آتش است

به راستی که: در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کش

*فعال سیاسی اصلاح طلب

۲۹۲۱۹

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *